سلام دوستان ؛ امیدوارم که هرجا هستید حالتون خوب باشه 🙂 این هم از قسمت دوم امیدوارم لذت ببرید 

عشق در چشمان تو قسمت دوم 

روز ها یکی پس از دیگری می گذشت و هر روز بیشتر و بیشتر وارد دل پاییز می شدیم ، هوا کمی سرد شد بود .

صدای باران حواسم را از نوشتن پرت کرده بود و حالا داشتم به قطره های بارون روی شیشه کافه نگاه می کردم . آسمان داشت گریه می کرد ؛ این به آن معنا بود که امروز مشتری های کمی به کافه خواهند آمد و روز شلوغی را در پیش دارم در این ساعت روز تنها چند دختر و پسر در کافه حضور داشتن و مشغول کارهایشان بودن .

کمی بعد صدای قدم پاهایی از پله می آمد که از هزاران کیلومتر دورتر هم می توانستم تشخیص دهم که صدای پای کیست .

" داره بارون میاد ؟ اوو روز شلوغی خواهد بود  " 

" اره ؛ خوش به حال خانم خانوما امروز شیفت نیستن " 

چشم هایش را از من دزدید و درحالی که که چترش بالا آورد گفت : سورپرایز ، از امیر خواهش کردم امروز به جای تو شیفت بردار و از شانست قبول کرد " 

نیشخندی زدم و در جواب گفتم :  الان باید خوشحال باشم ؟ یا گریه کنم که چه برنامه ایی برام داری ؟ 

اون هم در جواب با کنایه برگشت گفت : شاید هر دوش ، آخه می دونی وقتی گریه می کنی بامزه تر هم میشی . 

" و اگه من قبول نکنم چی ؟ " 

"  اون وقت می تونی خواب اینکه بخاطر ترم سنگینت یک بارم جات شیفت وایسم از کله ات بیرون کنی " و طوری خندید که انگار کل روز منتظر این لحظه بود تا این را به من بگوید . 

وسایلم  را جمع کردم و به طبقه ی آخر رفتم تا لباسی گرم برای بیرون رفتن با آیناز بپوشم .‌‌

هودی آستین کوتاهی که به رنگ آبی پررنگ پوشیدم و کیفم را روی دوشم انداختم و آماده بیرون رفتن با آیناز شدم . وقتی به کافه برگشتم امیر و آیناز داشتن باهم بگو و بخند می کردن ؛ بدون اینکه توجهی به حرف هایشان کنم به شوخی  گفتم : آمادم مادمازل آیناز ، آماده نبرد با اژدهای زشت و بزرگ برای نجات دادن شما .

با خنده جواب داد : " اون وقت این اژدها زشت و بزرگ کیه ؟ "

" صدرصد امیر " و باهم خندیدم درحالی که امیر داشت از می زد و می گفت : اره اره بخندید ، ببینیم دفعه یه بعدی برای جای تو وایسادن وجود داره یا نه " 

" باشه حالا توهم جدی گرفتی امیر "

آیناز لبخندی از ته قلب به هر دویمان زد و بعد چند دقیقه گفت و گو با امیر ، باهم کافه را ترک کردیم و راه زیر چتر او باهم راه می رفتیم به سمت جایی که آیناز انتخاب کرده بود .  

پایان

امیدوارم که لذت برده باشین تا قسمت بعد یادتون نره نظر بدین 🙂❤️‍🩹