💌Part 7 💌 Mutual Love
25 تیر 1403 · · ببخشید که انقدر دیر پارت گذاشتم 😅 در حال آماده سازی پارت 8 بودم 🙂 .
ولش بپرین ادامه 💖👇🏻🤞🏻 { اگه طرفدار هستین 😢 }
25 تیر 1403 · · ببخشید که انقدر دیر پارت گذاشتم 😅 در حال آماده سازی پارت 8 بودم 🙂 .
ولش بپرین ادامه 💖👇🏻🤞🏻 { اگه طرفدار هستین 😢 }
23 تیر 1403 · · امدم با پارت۵. اگه پارت های قبلو نخوندین میتونین از طریق برچسب بخونین و لایک کنین و کامنت بزارید.
بفرمایید ادامه
نکته:خاطره ای که در اخر پارت گفته شده مربوط به گذشته است و رمان قرار نیست لوکانتی بشه.
23 تیر 1403 · · «پارت شصت و هفتم»
برای حمایت ها که گل کاشتین ، عالی بود 🙄
--------------------------------------------------------
اروم به سمت پله ها میره ، قبل از اینکه وارد اتاق بشه ، دوباره با صدای بلند میگه : از این به بعد وعده های غذایی رو توی اتاقم میخورم ، تا اذیت نشید اقای اسمارت.
و بعد وارد اتاقش میه ، وسایلش رو روی صندلی میزاره و خودش رو روی تخت پرت میکنه ، نفس عمیقی میکشه و اروم با خودش میگه : باید راهی باشه تا از دستش خلاص بشم؟مثلا فرار کنم؟البته اون همه جا ادم داره سریع پیدام میکنه ، به بهانه تحصیل هم میتونم برم خارج از کشور....البته فک نمیکنم بزاره تنها برم....پس کی میتونم از دستش خلاص بشم ؟
23 تیر 1403 · · عه رمان جدیییید. کی پایه ست؟ نکته های رمان همین زیره.
_ هر پارت آنچه گذشت و آنچه خواهید دید داره ( البته این ایده مال ی کاربر دیگه ست)
_ رمان مال بعد از ازدواج مرینت و آدرین هست ( تقریبا هیچکس این ایده رو توی رمان ش استفاده نکرده😍)
_ در این رمان لیدی باگ و کت نوار وجود نداره.
_ بچه هم دارن ی پسر به اسم آرین
22 تیر 1403 · · سلام من Sk نویسنده رمان واقعیت خب من اومدم با پارت جدید اگه پارت های قبل رو لایک نکردید و کامنت نزاشتید حتما لایک بکنید و کامنت بزارید و بعد بیایید سراغ این پارت حالا برید ادامه مطلب♥️😉
21 تیر 1403 · · سلام. امده ام با پارت ۴. (از نظر خودم از این پارت به بعد داستان جالب تر میشه.) اگر پارت های قبلو نخوندین از طریق برچسب میتونین بخونین و لایک و کامنت بزارین.
حالا بفرمایید ادامه