وبلاگ لیدی باگ

به دنیای میراکلس بهترین وبلاگ لیدی باگ خوش اومدین. اینجا براتون بهترین پست ها رو درباره لیدی باگ و کلی پست قشنگ دیگه آماده کردیم.

پارتی خانوادگی P8

پارتی خانوادگی P8

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 7 خرداد 1402 · 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 ·

سلام بروبچ چطورید تو کامنت ها بگید که دوست دارید اینو ادامه بدم یا عوض کنم هر کدوم بیشتر باشه همون رو انتخاب میکنم«منظورم اینه این داستان رو ادامه بدم یا تمومش کنم» یجور نظرسنجی هست حالا دیگه ول کنیم و بریم سراغ داستان: 

من«مرینت»: 

داشتیم برای رفتن به دنبال گوی بعدی بودیم که یهو..... 

FINISH PART 8😇👇🏻

 

پارتی خانوادگی P7

پارتی خانوادگی P7

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 5 خرداد 1402 · 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 ·

سلام بروبچ چه خبر؟ من امده ام با پارت 7 امده ام. و لایک و کامنت فراموش نشه «لطفا🥺» و وقت تلف نکنیم و بریم سراغ داستان: 

من«مرینت»: 

سومین تله ما این بود: 

چالش رمز 7 حرفی که باید اونو با کلمات داده شده پیدا میکردیم«اگر 3 تا اشتباه میزدیم میباختیم و از زیر پلمون اتیش میومد و میسوختیم🥺» 

ادرین: 

خب بنظرت چی میتونه باش؟ 

من: 

نمیدونم اول تو بگو. 

ادرین: 

خب بنظرم اوم..... گربه سیاه ها؟ 

من: 

اره. 

رمز: گربه سیاه❌

زیر پامون کمی گرم شد. 

ادرین: 

خب نشد روباه قرمز خوبه؟ 

من: 

نه، اون نه تا حرف داره. 

ادرین: 

اها اسم بابای من چی؟ 

من: 

عالیه. 

و رمز رو زدیم. 

رمز: گابریل❌

من: 

اها یادم اومد. 

ادرین: 

مرینت صبر کن این اخرین شانسه.... 

ولی من رمز رو زدم بودم...... 

FINISH PART 7😇👇🏻

 

پارتی خانوادگی P6

پارتی خانوادگی P6

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 4 خرداد 1402 · 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 ·

سلام بروبچ چه خبر، اومدم با پارت 6 هم اومدم، اقا لایک فراموش نشه و وقت تلف نکنیم و بریم سراغ داستان: 

من«مرینت»: 

هر کاری کردم ادرین نیومد گفت تو اول برو بعد من میام و منم نمیتونستم با وجود اینکه مچ پاش درد میکنه ولش کنم. 

من: 

ادرین اون سنگ بزرگ رو میبینی بیا اونو برداریم.

ادرین: 

باشه ولی فکر نکنم بتونم. 

رفتیم بلندش کردیم ولی تو راه دو بار نزدیک بود بخوریم زمین. اونو به عنوان زره گرفتیم و سریع حرکت کردیم

من: 

یوهو، از تله اول گذشتیم«می خواستم به ادرین بگم من دختر کفشدوزکیم چون ما دوستیم برا همین» 

ادرین: 

مرینت، به نظرت چرا کفشدوزک نمیاد؟ 

من: 

نمیدونم، ولی چرا گربه سیاه نمیاد؟ 

هردو بهم خیره شدیم، انگار می‌تونستیم ذهن همو بخونیم ولی اگر بهش میگفتم من کفشدوزکم تنها هم میفهمید«ابر شرور» 

تله دوم: 

10مار سمی،2 سوسمار

ادرین: 

خب اماده ای؟ 

من:  

مچ پات بهتره؟ 

ادرین: 

اره، بعد با خودش گفت«عاشق همین مهربونیتم» 

من: 

چیزی گفتی؟ 

ادرین: 

نه نه چیزی نگفتم. 

و رفتیم بریم برای تله ها....... 

FINISH PART 6😇👇🏻

 

پارتی خانوادگی P5

پارتی خانوادگی P5

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 3 خرداد 1402 · 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 ·

سلام سلام👋🏻 خیلی ها گیر میدید ادامه مطلب بزارم😒من نمیزارم تا شما حال کنیم ولی.. تصمیم گرفتم یه بار بزارم پس ادامه مطلبو بخون... وقت تلف نکنیم و بریم سراغ داستان: 

من«مرینت»: 

هر جا رو نگاه کردم گربه سیاه رو ندیدم«عزیز دوست پسرت گربه سیاهه😂». به ادرین نگاه کردم، اونم داشت به من نگاه میکرد که یهه صدای تیر اومد مسابقه شروع شد..... 

و ما توی یه خونه در اومدیم و با الیا و نینو و ادرین همگروه بودم، هوه خداروشکر که با مارگارت و لوکا نیفتادم

ادرین: 

پس کفشدوزک کو؟ 

اینو ابر شرور رو چیکار کنیم؟ 

نینو: 

باید اون 10 تا گوی رو پیدا کنیم. 

من: 

اره وگرنه نابود شده ایم....... و میمیریم🥺

ادرین: 

مثلا این یه پارتی بود! بعد زد روی میز«چون توی خونه بودیم» و بعد میخواست بره بیرون که بهش گفتم: 

ادرین نگران نباش، همه چی درس میشه، ما میبریم. 

ادرین: 

ولی بقیه چی؟ به این فکر کردی؟ 

من: 

اگر ما ببریم میتونیم به دختر کفشدوزکی سیگنال بدیم. 

ادرین: 

اره راست میگی. حق با توعه

و تصمیم گرفتیم اونو انجام بدیم....... 

پایان پارت 5😇👇🏻

پارتی خانوادگی P4

پارتی خانوادگی P4

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 3 خرداد 1402 · 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 ·

سلومممم. اومدم با پارت 4 هم اومدم خوشحال باشید پارت پنج تو راهه منتظر باشید😇بریم سراغ داستان: 

من«مرینت»: 

بله؟ 

ادرین: 

سلام مرینت میخواستم بگم که جای تو امروز پیش منه

و لباس مهمونی هم برات خریدم. خدافظ. 

یه لحظه سست شدم. یعنی واقعا من پیش ادرین میشستم؟ یعنی کاگامی و کلویی هم هستن؟

 لوکا و فلیکس و مایکل چی؟ 

دارم دیوونه میشم! 

نکنه کاگامی هم کنار ادرین میشینه؟ 

ای خدااااا

6 o'clock ساعت 6

لباس مهمونی پوشیدیم تو راه که داشتیم راه میرفتیم به مهمونی میرفتیم یه ماشینی جلومو گرفت و کسی نبود جز

مایکل: 

دخترا سریع بپرید بالا! 

این کی از امریکا برگشته بود؟ 

یهنی واقعا این خل و چل هم تو مهمونی بود؟ 

نکنه مارو اذیت کنه؟ 

من: 

 ممنون من پیاده میرم

توی مهمونی: 

من کنار ادرین بودم، الیا پیش نینو بود، مارگارت پیش لوکا، کاگامی پیش فلیکس، کلویی پیش کیم، ایوان هم پیش میلن، بقیه هم پیش دوستاشون بودن. 

منو ادرین کلی حرف زدیم تا اینکه: 

ادرین چی شد که بجای برادرت«فلیکس» منو کنارت نشوندی؟ 

ادرین: مرینت میدونی چون، چون دوست دارم. 

تعجب کردم. واقعا؟

 آیا این یه خواب بود؟ 

اومدم جوابشو بدم که یه ابر شرور اومد«خدا لعنتت کنه گابریل» گفت: 

من تنهام«اسمش این بود😂» همه زوج ها باید رقابت کنن و بهترین انها بهترین زوجن و بقیه حذف میشن. بعد یه گودالی زیر پای همه زوج ها درست کرد بعد همه داخل جنگل افتادیم. 

من و ادرین، لوکا و مارگارت، فلیکس و کاگامی، کیم و کلویی، میلن و ایوان، نینو و الیا. 

کاری که باید میکردیم این بود که 10 تا گوی رو پیدا میکردیم. 

و بدترین چیز این بود که نمیتونستم به دختر کفشدوزکی تبدیل بشم. 

تا اینکه...... 

پایان پارت 4 😇

پارتی خانوادگی P3

پارتی خانوادگی P3

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 3 خرداد 1402 · 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 ·

خب بچه ها اینم پارت 3 امید وارم دوست داشته باشید

بریم سراغ داستان: 

من«مرینت»: 

با مارگارت رفیتیم خرید برای مهمونی که یهو یه سوالی پرسید که تعجب کردم؛ 

مارگارت: 

مرینت لوکا هم میاد؟ 

من: 

عه، با لوکا چیکار داری، ولی فکر کنم با خواهرش بیاد. 

مارگارت: 

میشه منم باهات بیام؟ 

من: 

چیشد دوست داری بیای، تا دیشب میگفتی این مهمونی کسل کنندس. 

مارگارت: 

مرینت اذیت نکن، بیام؟ 

من: 

باشه، ولی با کدوم لباس؟ 

مارگارت: 

با لباسی که الان میخرم. 

و بعد رفتیم لباس رو خریدیم و توی راه درباره مهمونی حرف میزدیم تا اینکه: 

گوشیم زنگ خورد! کی بود؟ الیا! 😐

من: 

بله؟ 

الیا: 

هی دختر کجایی اومدم چیز مهمی بهت بگم. 

من: 

با مارگارت اومدیم برا مهمونی خرید. 

الیا:

مرینت امروز نینو گفت ادرین جای تو رو کنار جای خودش گذاشته. 

من: 

پس برادرش چی؟ 

الیا: 

نمیدونم ولی یه لباس عالی هم برات خریده. 

من: 

بابا این نینو یه ذره دیگه داره چرت میگه، مطمئنی؟ 

الیا:

 اره، تازه قراره زنگت بزنه با زبون خودش همه رو بهت بگه

بعدشم مطمئن باش که حرف های نینو راسته. 

من: 

باشه، ولی چون تو میگی. 

الیا: 

ممنون دختر، خدافظ. 

من: 

خدافظ. 

رفتیم خونه منتظر زنگ ادرین بودم ساعت 11 بود تا اینکه گوشیم زنگ خورد....... 

پایان پارت 3😇

الان همه میگید چرا هی این😇 استیکر رو میزارم باحاله برا همین. 

پارتی خانوادگی P2

پارتی خانوادگی P2

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 2 خرداد 1402 · 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 ·

سلام بچه ها اینم از پارت 2 داستان که خیلی ها اصرار داشید بزارم 😇بریم سراغ داستان: 

من«مرینت»: 

اومدم خونه دیدم مارگارت داره خوراکی میخوره«طبق معمول» 

بهش گفتم: 

مارگارت بیا بریم تو اتاقم کارت دارم. 

مارگارت: باشه برو لباساتو عوض کن 10 دقیقه دیگه میام

بعد از 10 دقیقه

من: 

مارگارت ب نظرت به مهمونی ادرین برم؟ 

مارگارت: 

اگه نظر منو بخوای... فکر کنم بری بهتره. 

من: 

می‌دونی آخه ادرین چیزی بهم نگفته، الیا بهم گفته! 

بعد از اون گوشیم رنگ خورد!

کی بود؟ ادرین بود! 

من: 

بله؟ 

ادرین: 

سلام مرینت زنگ زدم به مهمونی فردا دعوتت کنم. 

چون تو مهمون اصلی هستی. 

من:

 واقعا! باااشه پس فردا ساعت 5 میبینمت

ادرین: 

نه ساعت 6 مهمونی شروع میشه یادت نره بهترین لباست رو بپوش

من: 

باشه خدافظ

ادرین: 

خدافظ

مارگارت: 

بیا اینم از این دعوتت کرد، حالا راحت باش و بهترین لباست رو بپوش

من: 

ممنون مارگارت که هستی😉 مرسی خواهر عزیزم

مارگارت: 

خواهش میکنم اگر من نبودم الان ادرین هم دعوتت نمیکرد

بعد من با بالش زدم تو سرش و بعد جنگ بالش شروع شد

و من تصمیم گرفتم برم. 

ولی با چه لباسی؟ 

قرار شد فردا صبح با مارگارت بریم و خرید و...... 

پایان پارت 2😇

پارتی خانوادگی p1

پارتی خانوادگی p1

𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 1 خرداد 1402 · 𝒜ℳℐℛ𝒳𝒯𝒪𝒪 ·

سلام دوستان👋🏼

امیر محمدم امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید 😇

وقت تلف نکنیم و بریم سراغ داستان: 

مرینت: 

تو راه موقعی که داشتم از سرکار بر میگشتم که الیا رو دیدم

الیا:

هی دختر چطوری؟  امروز کلی اتفاق افتاده که باید بدونی. 

و بعد منو برد نشوند روی صندلی. 

مرینت: 

هی الیا چه خبر شده انقدر حول کردی؟ 

الیا: 

ادرین همه رو ((کل کلاسشون رو)) به مهمونی دعوت کرده! 

مرینت: 

پس چرا به من نگفته؟ 

الیا: 

بابا اون سرش انقد برا مهمونی گرمه که فقط به نینو گفته 

نینو به من گفتش و منم به تو گفتم😇

مرینت: 

باشه، حالا کی هست؟ 

الیا: 

دو روز دیگه ساعت 5

مرینت: 

باشه پس میبینمت. 

الیا: 

منم، خدافظ. 

مرینت: 

خدافظ. 

همش تو راه درگیر این بودم که ادرین به کیا گفته یعنی کلویی و کاگامی هم هستن؟ اصن نمیتونستم فکر کنم 

پس رفتم با مارگارت صحبت کنم...... 

پایان پارت 1 😇