دوباره اومدم نصف شبی براتون داستان ترسناک بگم🤡

 

کلر یه عروسک همین شکلی که تو عکس میبینید داشت اون عاشقش بود و هرروز باهاش بازی میکرد اما یه روز بدون هیچ دلیلی سرشو از جا کند. 

کلر: دیگه عروسک تنهایی بازی میکنه... 

بنظرتون چرا؟