ادامه بده...
22 خرداد 1403 · · ...
این جمله رو ادامه بده:
بارش برف هرلحظه بیشتر میشد،...
خودم:
و رشته ی افکارم با سرعت برف،تازیانه ای از سکوت ساخته بود و در آن مِه،فریاد چون سکوت تشبیه میشد.سرعت برف بالاتر میرفت،مه بیشتر میشد،دید من تارتر و بدنم بی حس تر میشد.خون روی دستم را پاک کردم؛مقصد من کجا بود؟شاید...مرگ؟!ناگهان چاقویی در بدنم فرو رفت و خون در همه جا پخش شد.چشمانم را برای خداحافظی باز کردم،اما دیگر کار از کار گذشته بود.