تک پارتی

های ادامه؟!
های با یه تک پارتی دیگه امدم لطفا حمایت بشه دوستای باحالم من خیلی واسش زحمت کشیدم :)
..............................................................................
مرگ عزیز مرگ زندگیت مرگ کسی که بدونش نمیتونی خیلی سخته همیشه تصور انسان ها اینکه همیشه کنار همن ولی زندگی یک ثانیه ی اینده ش هم معلوم نیست، وقتی زندگیت رو از دست میدی دیگه خودت نمیشی همیشه اون حس گناه و ناراحتی تو وقته دیگه نمیخندی دیگه خوشحال نیستی تفریح نمیری ادم ساکتی میشی،همیشه فکر میکردم که دختر کوچولوم پیشم میمونه تو دست های خودم مرد تو اغوش خودم مرد چرا چون سرطان داشت داستان دختر من داستان ای که پدرش داره از زجز و ناامیدی داره وقت نفس میکشه پدرش خودش رو مقصر اصلی این داستان دخترش میدونه دختری که فقط جز خاله بازی و دویدن کاری نداشت دختر مظلوم من دیگه پیشم نیست مرگش مرگم جلوی چشمام تو بغلم رفت میدونی سخته سخته که تمام زندگیت رو بدونش باشی دختری که شب تا صبح بیدار می موندی تا از خواب که بیداره میشه نترس از نشیمن بیدار می موندی تا کابوس دید زود بغلش کنی الان چی الان نه نشیمنی هست براش تا بترس نه منی پیش هست بعد مرگش هر روز خدا دارم ارزو میکنم و خواهش میکنم از خدا که منو بکشه من چطوری بعد مرگ دختر کوچولوم ادم سابق شم میتونم زندگی کنم میتونم. صدای در بلند شد اشکت هامون پاک کردم مرد بود نباید گریه میکردم نباید ولی نمیتونم حاظرم جلوی ادمو ادم گریه کنم ولی برگرده پیشم
+بفرمایید
×حالت خوبه ؟
+الان بنظرت خوبم من؟
×آدرین میدونم سخته برای منم سخته منم دلم براش تنگ شده منم مثل او نابود شدم منم مثل تو ناامیدی ولی چرا این کارهارو با خودت میکنی ؟
+میدونی بچه بودم همیشه به بابام میگفتم من میخوام بابا شم همین الان پدرم میگفت زود الان خیلی زود گفت پدر بود حس خیلی خوبیه که هر کسی لیاقت پدر بودن رو نداره پدر پشت سر بچش مثل کوه نمیزاره احساس ناامنی کنه میگفت توهم باید مث اون باباهای خوب شی الان که فکر میکنم گند زدم نمیتونستم پیش خودم نگهش دارم نتونستم مث تمام بچه هایی که دست پدر و مادرشون رو میگیرن میرن لوازمالتحریر میخرن باشم نتونستم مث کسی باشم که ببرمش بیرون شهربازی براش بستنی بخرم نشدم نشدم مری من بدون اون نمیتونم بخدا نمیتونم
×تو بهترین پدری بودی براش که هیچ کس نمیتونست باشه تو مریضیش هم امید داشتی همه کاری کردی تا نگهش داری ولی تو تقدیرش این بود بخدا که تو زندگی بعدیش همیشه میگه من بابایی مثل تو رو داشتم.
اروم بلندم کرد وقت خاک سپاری بود وقت سپردن فرشته ای که کل زندگیم میخواستمش ولی الان پیشم نیست هر ادمی که میومد دختر داشت داشتن بازی میکردن چی میشد اونم مثل دخترهای دیگه بازی کنه
*تسلیت میگم اقای اگراست
-تسلیت میگم اقای اگراست
همه داشتن تسلیت میگفتن من فقط میشنیدم فقط فقط میخوام زندگیم تموم شه برم پیشش چرا نمیشه
مراسم خاکسپاری شروع شد من باید دختر کوچولوم رو با دست های خودم میزاشتیم تو خاک
+نترسی بابایی اینجاست باشه دختر کوچولوم من همین جام هر روز میام پیشت باشه، گریه نکنی ها باشه هر کی اذییت کرد به خودم بگو تا پدرشون رو در بیارم باشه
آروم آروم خاک میریختن روش مری داشت میمیرد از گریه داغی به دلمون موند که هیچوقت هیچ جا تا اخر زندگیمون اروم نمیشه.
همه رفتن خونشون منو مری موندیم همه رفتن دنبال زندگيشون هیچ کس دیگه نمیگه دختر مری و ادرین مرده همه یادشون میره ولی، من اون نه!
رفتیم خونه خونه خالی بود رفتیم تو اتاقش همه ی اون وسایلی که روزی که مری گفت بهم بچه دار شدیم همه رو با ذوق و شوق خریدیم الان باید با گریه جمعشون کنیم جمع کردن کار ها تموم شد ساعت حدود ۲ صبح بود مری اینقدر گریه کرده بود خوابش برده بود ولی من نه اروم نمیشدم رفتم تو اتاقش صداش رو تو اتاق میشنیدم صدای خنده هاش که منو ارایش میکرد میخندید بازی میکرد بیا من ۱۰۰۰۰۰۰ ارایش کن ولی برگرد همون جا زدم زیر گریه شاید اروم شم ولی فکر نمیکنم بشم گریه هم تموم شد ساعت ۵ بود مری رو اوردم تو اتاق سرم رو گذاشتم رو بالش تا خوابم ببر تنها بودم خیلی تنها هیچ وقت فکر نمیکردم حسادی که بهش میکردم سر اینکه مری بیشتر بهش اهمیت میداد و باهاش بیشتر وقت میگذروند تبدیل به التماسی بشه که تا برگرده پیشمون.
اروم بخوابی ارزوی همیشگی و ماندگار من :)
................................................................................
سر این تک پارتی خیلی گریه کردم شاید زیاد غمگین نباش ولی غمی که بعضی از پدر مادر کشیدن رو نشون میده امیدوارم خوشتون بیاد لطفا حمایت بشه دوستای باحالم من بای :)