همخونه ای عاشقـ✨
9 ساعت پیش · · خواندن 1 دقیقه پارت 🎀✨
بچه ها حمایت ها کمه ها 🎀✨
ولی خب پارت دادم 😶 نمیدونم چرا الکی دلم خواست پارت بدم😑🎀✨🎀
#pârt2
#همخونهایعاشق🎀✨
از امیری که هنوز داشت برای خودش میخندید رو گرفتم و از پله ها بالا رفتم
به اتاق که رسیدم رفتم و در رو بستم
به سمت کمد ام رفتم و از بین لباسا .... وایسید !!!!
نمیدونم کدومو بردارم ؟؟ 😂
داشتم دنبال لباس میگشتم که
چشمم خورد به یه ست صورتی که روش پاپیون داشت
یه شلوارک تا روی رونام بود و یه لباس تنگ که از خط س.ینه ام به بالا همش معلوم بود
(حلقه ای بود 🎀)
آستین های لباسش به این شکل بود مثلا از شون سمت چپ پارچه داشت تا شون سمت راست
ولش کنید اصن من خوب نمیتونم توضیح بدم
خانم نویسنده بهتون میگه بعدا😂
پوشیدم و از اتاق بیرون اومدم و به سمت آشپزخونه رفتم تا چایی بریزم
عسل از حموم بیرون اومده بود 😁
یه شلوار راحتی گشاد و یه آستین کوتاه پوشیده تنش بود
عسل همیشه لباس های پوشیده تر از من میپوشید ولی من نوچ ☺️😂
بار ها امیر بهم تذکر داده بود که
لباس باز نپوشم ولی کو گوش شنوا؟ توی خونه کاری باهام نداره اما بیرونن واویلاااا🤣
داشتم شیرینی ها رو برمیداشتم که عسل گفت :
بچه هاااا بیاید یه خبر دارم براتونن
~ باشه
- باش
شیرینی ها رو برداشتم و به سمت بچه ها رفتم
همون لحظه که امیر منو دید چشماش برق زد
به من چه خب که چی ؟ والا انگار چیه
رفتم کنار امیر نشستم
دستشو گذاشت دور گردنم
بعد میگه (من کی شبیه کاپل ها باهات رفتار کردم گگگگ🤣 )
........
🎀✨
شرط پارت بعد 🎀✨ 10 کام 5 لایک🎀✨
بچه ها اگه کامنت ها بالای 15 تا باشه دو تا پارت جایزه میدم🎀✨