بفرما ادامه مطلب 

گاهی از خودم میپرسم که اینهمه عجله و هراسی که در وجود من است چه علتی دارد ؟ من نگران هستم که از چه چیزی جا بمانم؟ کدام قرار مهمی دارم که باید عجله کنم؟ و راستش بیشتر مواقع جواب این سوال ها این است که من دلیلی برای عجله کردن ندارم اما عجله میکنم. خیلی ها میگویند که زمان این روزها سریعتر می‌گذرد، شاید هم درست باشد اما من بیشتر احساس میکنم که، زمان سریع میگذرد چون ما همیشه درحال دویدن به سمت دوردست هایی هستیم که حتی شاید، برای خودمان هم نامعلوم باشد. خیلی از آدمها هدفی دارند که برای رسیدن به آن همیشه همچون دریایی پر تلاطم درحال حرکت هستند، انگار توقف ناپذیرند. اما بعضی از آنها اصلا چیزی از زندگی خود نمی‌فهمد انقدر شب و روز ذهن شان در گرو رسیدن به هدف است که مسیر را فراموش می‌کنند، زندگی برای آنها روی سرعت ۲ برابر است چون فکر میکنند که عقب ماندند، فکر میکنند اگر لحظه ای درنگ کنند و از زمان حال و دنیای اطراف خود آگاهی ای پیدا کنند وقت خود را تلف کردند. اما این درست نیست، زندگی فقط در رسیدن به مقصد خلاصه نمی‌شود. مسیر هم چیز مهمی است اینکه از آن لذت ببری و با ان بسازی چون طولانی خواهد بود. زندگی مانند یک برادر مختصات نیست که فقط رسیدن از نقطه A به B باشد، شما در این مسیر افرادی را ملاقات میکنید که چیزایی جدیدی به  شما یاد خواهند داد. برخی همسفر طولانی مدت شما هستند و دیگری هم برای بخشی از مسیر همراه شما هستند اما بعدا راه خود را جدا میکنند، اشکالی هم ندارد‌‌. مسیر ما سفر طولانی ای است که هیچکس قرار نیست تا آخرش با ما همراهی کند. داشتم می‌گفتم، لذت بردن از مسیر زندگی‌تان مهم است.  مثل زمانی که کودک بودید، بچه ای که بازی میکند فقط به بازی کردن فکر می‌کند و عجله ای برای انجام کار دیگری ندارد، اما بزرگتر ها اصلا اینطور نیستند. کسی که دارد چای مینوشد همزمان دارد به رئیس بداخلاق و حقوق عقب افتاده و همکار های بی انگیزه اش هم فکر میکند، یا گل های گلدان که خیلی وقت است خشک شده اند اما حوصله ندارد انها را عوض کند. آنقدر غرق در افکار خود شده‌اند که متوجه نمی‌شوند چطور فنجان چای به سرعت تمام شد، چطور ساعت ها گذشت، چطور برگ ها خشک شدند و ریختند و دوباره درخت شکوفه داد. چیزی که آنها متوجه نمی‌شوند فقط گذر زمان نیست بلکه جریان زندگی است. اینکه چطور لحظه ها سپری می‌شود، مهمانی ها چطور شروع و تمام می‌شود، زمانی که برای وقت گذراندن با کسانی که دوست شان دارد است در هر ثانیه درحال کاهش است. مشکل  که بعضی آدمها دارند این است که یاد نگرفته اند چطور توقف کنند. مدتی مکث در جمله، برای تفکر، برای توجه به مکالمات، برای بودن در لحظه ای که درحال گذر است. هدف‌مند بودن بسیار خوب است و مایه افتخار است اما تا زمانی که شما آنقدر محو تصویر مبهمی از آینده نشوید که از اکنون غافل شوید. همانقدر که حسرت گذشته شما را نابود می‌کند، فرو رفتن به فکر آینده ای نامعلوم است شمارا به درون گودالی از عجله و انتظار برای آمدن چیزی که در ان تضمینی نیست خواهد کشاند. پس یاد بگیرید که گاهی باید ایستاد، گاهی در خیابان،فروشگاه،پارک نیازی به دویدن نیست، وقتی که مقصدی مشخص ندارید یا برای رسیدن به آن زمان زیادی دارید. لزومی ندارد غذا ها به سرعت بخورید و چایی،قهوه را داغ بنوشید زمانی که قرار نیست چیزی دیر شود. پیش می‌آید که شما بیهوده کارها را سریع انجام میدهید و سپس از خود می‌پرسید «چه کار دیگری برای انجام دادن داشتم که آنقدر بی تابی می‌کردم ؟» خیلی از مواقع هم جواب هیچ است. من از شما نمیخواهم که لاک‌پشت باشید یا کارها را مثل آدامس کش دهید، بلکه می‌خواهم در لحظه حضور داشته باشید بدانید که دارید چه می‌کنید و از آن لذت ببرید. زمانی که غذا می‌خورید فقط غذا بخورید استرس چیزهای دیگر را نداشته باشید، زمانی که به مهمانی می‌روید فقط از وقت گذراندن با کسانی که دوست دارید لذت ببرید، اجباری نیست که همان لحظه تمام برنامه ریزی هایتان را به صورت ذهنی بازنویسی کنید یا چنین چیزی. کلماتی مثل زمان، لحظه ، عجله ، زندگی ، مسیر ، مقصد در جملات من زیاد تکرار شدند اما این‌ها تمام چیزی که من می‌خواستم با شما در مورد آن صحبت کنم اگر بخوام با این کلمات آخرین جمله ام را بسازم می‌گویم: 

«در زمان حال باشید، زندگی چیزی بیش از مقصد است. گاهی باید زمان را غنیمت شمرد لحظه ای عجله را کنار گذاشت و واقعا آن‌چه را درحال رخ دادن است احساس نمود» 

 

اگه خوشت اومد لایک کن بای بای ❤️