بپر ادامه رمانمو بخون شاید خوشت اومد مرسی ❤️ 

گاهی اوقات برای زنده موندن باید با تموم درد ها و سختی هایی که کشیدی بازم لبخند بزنی و به راهت ادامه بدی چون فقط این جوریه که زنده میمونی. 

اسم او   تبسم بود دختری که با وجود همه ی مشکلات و سختی ها و درد ها جنگید و زنده موند تا انتقام خون پدر و مادرش و بگیرد و لقب خودش را گذاشت تبسم درد یعنی لبخندی  از درد های نا گفته.

پدر و مادرش به دست شیاطین کشته شدن و تا عمر داشت  قسم خورده بود که انتقام خون پدر و مادرش را بگیرد.

فلش بک به زمان مرگ پدر و مادر تبسم

همه جارو مه گرفته بود اندکی که مه از بین رفت  دور و برش چیزی جز خونه ها ی آتش گرفته و شعله های آتش ندید و همچنان  پدر و مادرش را دید که میان آن شعله ها دارند برای مرگ و زندگی می‌جنگند. آنها تمام تلاش خودشان را کردند اما قدرت شیاطین از انها قوی تر بودند و تهش چیزی جز خاکستر از جسم پدر و مادرش باقی نمانده بود. تبسم فقط شش سالش بود که پدر و مادرش را از دست داد.

 

خب ممنون میشم نظرتون رو بگید❤️🙏