حرفایی که توی ناشناس زدین🌱

مایل به ادامه؟... 

شما: سلاامممم

من: سلام گلم

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

شما : از نظر تو بهترین نویسنده و مهربون ترینش کیه؟

من: والا من زیاد نمیشناسمشون! 

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

شما: اجازه دارم بگویم سلاممممم (با لحن یوجین داخل انیمیشن راپونزل خوانده شود😂🙄)

من: 😂😂بلع بلع

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

شما: می‌دونستی من خاطر خاتم !؟ عاشق و دلباخته اتم !؟ اصن شماره اتو بده بیام خواستگاری مهم نیس چند سالته 🙂 خیلی وقته دلم میخواست بهت بگم 🙁🙁 ولی نمیدونستم چطوری بگم ,🙁 😂😂😂😂شوخی کردم آبجی ،😂😂😂😂 ناراحت نشی 😅 ممدم 👌🏻

من: یا خداا😐😂

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

شما: چیکارا میکنی !؟ چی میخوای !؟ دوست داری چیکار کنی !؟ آرزوت چیه !؟ به این فکر کن که قراره به آرزوت برسی 🙂😂😂😂 من ***خلم 😂😂

من: والا نشستم به در نگاه میکنم! 😂 آرزوم هم اینه که مهاجرت کنم 🌱

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

شما: سلام میخوام یه خاطره خنده‌دار بگم پست کن و بقیه هم خاطره ی خنده‌دارشون رو بگن یه روز با پسرخاله‌م که ۱۸ سالشه رفتیم پارک دوتایی منم ۱۳ سالمه شبم بود چیپس گرفتیم و نشستیم پسرخاله‌ ی من خیلی باحال بود و من رو همیشه میخندوند و مسخره بازی در میاورد خلاصه نشستیم به حرف زدن و اینا راجب گیم و استریم و ازین جور چیزاااا که دیدیم خیلییییی زمان گذشته و ساعت ۱۰ شب شدهههه مامان من عصبی زنگ زد به گوشی پسر خالم.... مامانم،،کجایین پسسسس شب شدددد 😬😤😠 ما به خودمون اومدیم و دویدیم سمت خونه مثل اسب میدوییدیم آقا ما هم مسخره بازیمون گرفته بود مامان منم وقتی عصبانیه واقعاااااا فاتحت خوندس آقا ما از ترسمون میدویدیم و میخندیدیم اونم همونجور که میدویید پست تلفن اذان میگفت اونم بلندددددد همه داشتن مارو نگا میکردن من نمیدونستم بدوم یا بخندم بعد وسط راه کلید افتاد مامانمم پشت خط بود عصبانییییی ما تا رسیدیم سر خیابون خونشون مامانم با ماشین اومد ما سکته‌رو زدیم داشتیم به سمت خونه میدویدیم از ترس مامانم برگشتیم🤣🤣🤣 خلاصه مامانم مارو سوار ماشین کرد و رفتیم خونه تماااامممم

من: به به🗡🗡

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

شما: دوست دارممممممممممممممم

من: والا نمیدونم کی هستی ولی مرسی گلم🌱

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

شما: سلام معرفی میکنی

من: اسمم ورونیکاست( ولی همه بهم میگن نیکا) 17 سالمه🌱

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

شما: سلام منم حوصلم سررفته

من: هورااا 🗡لیلیلیلی🗡

◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅◅

خب دیگه تموم شد سیسیااا🌱