بفرما ادامه مطلب 

قبلا هروقت روز بدی داشتم همین سوال را از خودم می‌پرسیدم «فردا روز بهتر خواهد بود. مگه نه؟» و تنها کسی که به ان جواب میداد خودم بودم و جوابم خیلی وقت ها یک بله ی با تردید بود من نمی‌دانستم فردا چه طور روزی می‌خواهد باشد اما می‌دانستم دلم میخواهد که فردا چگونه باشد برای همین پاسخ این سوال را بله می‌دادم اما این روزا هر سوالی که از خود میپرسم با پاسخی جز« نمیدانم» مواجه نمی‌شوم مگر آنکه ان سوالات ساده ای باشد که با بله و نه پاسخ داده می‌شوند آیا زنده ام آیا خوابیدم ایا بیدارم و امثال این‌ها ایا خوبم ؟ نه چرا خوب نیستم ؟ نمیدانم. آیا هدفی دارم ؟ بله. آن هدف چیست ؟ نمیدانم. ایا خودم را میشناسم ؟ بله. من کیستم ؟ نمیدانم. البته من پاسخ این سوال ها را تمام و کمال میدانم فقط جان و انگیزه ای در وجود ندارم که بخواهم آن را برای دیگری بازگو کنم و منتظر ان بمانم که ایا قرار است درکی از طرف او به من برسد یا با سخن اضافه گفتن خود را درگیر یک چرخه ی بی‌پایان از توضیح خود به کسی کردم که نمی‌خواهد صدایی را جز آنچه هم آوای خودش است بشنود. بنابراین جواب بیشتر این سوال ها نمیدانم است. احساساتم این روزها خیلی عجیب شده اگر بخواهم در جمله ای آنها را خلاصه کنم میگویم «پر اندوه پر احساس پره خشمم» و دیگر هیچ. من برنامه ای برای زندگی خود دارم هدف دارم انگیزه هم دارم و زندگی ام را با وجود این حال عجیب به پیش میبرم البته این به جلو پیش بردن از ان نوعی که با قدم های استوار باشد و  به سوی بی کران ها روانه شود نیست بیشتر شبیه آن است که زیر دست و پا له شده ام و خودم را  با دستانم روی زمین می‌کشم تا از میان ان همه هیاهو به گوشه ای آرام و امن برسم حتی اگر قرار است در ان گوشه تنها باشم. این روزا لکه ی مقاوم «خب که چی؟» روی تمام زار و زندگی ی من سایه انداخته است و هزاران سوال مثل گردباد در سرم می‌چرخند و بعد ماندن قطرات باران همراه با اشک هایم پایین می‌ریزند،رعد و برق تردید و ناامیدی تمام وجودم را می‌سوزاند. این باطن من است اما ظاهرم فرد آرامی است که دارد در سکوت به راهش ادامه می‌دهد، من همیشه به شما گفتم که چقدر ادم پرحرفی هستم اما این روزها ساکتم، ساکت تر نسبت به قبل.  در خودم فرو رفتم، شاید باورتان نشود اما درون خودمان آنچنان چاه عمیقی هست که گاهی هزاران دست هم نمی‌تواند ما را از آن بیرون بکشد. البته همیشه اینطور نیست. من سهم خود را از سختی و مشکل در زندگی شخصی ام داشته و هنوزم دارم و در آینده هم خواهم داشت، همه ی انسان ها همین‌گونه هستند. اما هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم هیچ‌کدام از ان مشکلات بتواند مرا به کم سخنی وا بردارد اما همانطور که پیش تر گفتم، من اشتباه زیاد می‌کنم و از همان اشتباه ها یاد میگیرم. این تصور هم یکی دیگر از   اشتباهات من بود. بلاخره چیزی رخ داد که مرا شکست اما این اولین بار نبود که چیزی شبیه به شکستن را تجربه می‌کنم اما اولین باری بود چیزی شکست که فکر میکردم میتوانم از دوباره شکستن ان جلوگیری کنم. سوالات زیادی از خودم دارم یکی شان این است « آرزو هایم کجا رفتند ؟» شاید جای دوری باشد،نمیدانم. آنها از پرتگاه «فردای بهتر» سقوط کردند ؟ یا زیر رگبار گرانی و تورم جان باختند ؟   شاید هم فقط آنها در چشمانم زل زدند و ولی دیدند دارم بازهم به سمت آنها می‌دوم اما در نگاهم اثری از اشتیاق و امید دیده نمی‌شود، دل مرده شدند.   من نمیدانم شما چقدر از اصطلاح تیر خلاص در مکالمات خود استفاده میکنید اما جالب است بدانید آدمها بر سر بزرگترین یا دردناک ترین زخم خود دچار انفجار های هیجانی نمی‌شوند بلکه بیشتر آنها  زمانی به حد نهایت خود می‌رسند که زخمی تیر خلاص را به آنها بزند و سد تحمل آنها را بشکند و دعا میکنم ان آدم نباشید که تیر خلاص را شلیک می‌کند. برای زدن تیر خلاص لازم نیست حتما خیانت کنید، یا کارهای از این امثال گاهی فقط لازم است کنایه ای بزنید یا به جای گوش شنوا بودن درد کسی را کم جلوه دهید ان موقع است که تمام ترکش های روز سختی که آن آدم تجربه کرده به سمت شما هدف گرفته می‌شوند.  در حالتی دیگر ممکن بود آن آدم اصلا حرف شما را جدی نگیرد و به راحتی از کنار شما رد شود اما خیلی ها درک نمی‌کنند که مسئله لزوما آن حرف که دیگران میزنند نیست مسئله ان آدمی هست که دیگر نمی‌کشد، دیگر توان کنار آمدن با این‌همه فکر،دغدغه، نگرانی، بی توجهی از طرف اطرافیان را ندارد و اشکالی هم ندارد او مقصر نیست چون هیچ آدمی برای تحمل رنج کل دنیا ساخته نشده. همه ی مردم نقطه ی شکستی دارند، روزی هم به آن خواهند رسید، اما امیدوارم ان روز نزدیک نباشد. همه ب این حرف ها را زدم که بگویم این روزها احساس میکنم همان سد نزدیک به انفجار هستم، همان انبار باروتی که منتظر کوچکترین جرعه ای برای شعله ور شدن است، همان بغضی که احساس میکنی این آخرین باری است که می‌توانی ان را قورت دهی. این من هستم در این روزها، ممکن است شماهم همینطور باشید.

 

اگه خوشت اومد لایک کن بای بای 🖤✨