سلام بچه‌ها ، امیدوارم که خوب باشید ؛ یکم طول کشید اما خب اینم از رمانم 😁

امیدوارم همون قدر که تو پست های دیگه می گفتین قلمم خوبه واقعا خوشتون بیاد 🙂❤️

عشق در چشمان تو قسمت اول

                  تقدیم به کسی که با تمام وجودم 

                           دوستش داشتم ...

تنفر ؛ راستش به همان اندازه که از آسیب پذیر بودن متنفرم از کلمه تنفر هم بدم میاد ؛  این  را گفت و جرعه‌ای دیگر از نوشیدنی‌اش نوشید . همیشه وقتی کسی شروع به گفتن داستانش می‌کرد از زمانی که از ته قلب می‌خندید شروع می‌کرد اما خب درباره آخرین مشتری امروز این حرف  کمی فرق می کرد .

ادامه داد : یادم میاد که می‌گفت تو ‌‌و من رفیق هستیم ..‌‌‌. ( مکث کوتاهی کرد و در حالی که به یخ‌های داخل لیوان نگاه می‌کرد ادامه داد ) اما حالا حتی دوست هم نیستیم .

در حالی که داشتم لیوان‌های خالی میزها را جمع می‌کردم گفتم : هیچ وقت برای عشقت به کسی التماس نکن‌ . 

بعد از گذشت نیم ساعت بالاخره چشمانش را از روی یخ‌های لیوان برداشت و دست در جیبش کرد و یک مشت اسکناس مچاله شده درآورد و روی میز گذاشت و در همان حال با چشمانی که از مرور خاطرات سرخ شده بود کافه را ترک کرد .

این آخرین مشتری امروز بود . بعد از گذشت ۶ ساعت شیفت کاری طولانی در کافه را بستم و به طبقه آخر ساختمان رفتم و وارد خانه شدم ؛ پیشبند آبی  تیره‌ام را درآوردم و کتری را پر از آب کردم و روی گاز گذاشتم تا کمی چای درست کنم .

باور کنید هیچ چیز پس از گذشته یک روز کاری سخت نمی‌توانست جز ترکیب چای و کتاب به خستگی در کردن من کمک کند .

لباس‌هایم را که عوض کردم زمانی که آب جوش آمده بود صدای زنگ درآمد ؛ آیناز بود ، همسایه و همکلاسی و همچنین همکار و در عین حال بهترین دوستم .

آیناز دختری شیرین با موهایی به رنگ قهوه‌ای روشن و چشمانی به همان رنگ است  ؛ او زیبا بود و از نظر من همیشه مانند طلوع خورشید می‌درخشید .

گفت : تشریف دارید آقای پرمشغله ؟ 

گفتم : ترجیح میدم که بهم بگن سخت‌کوش تا پر مشغله 

لبخندی از روی شیطنت زد و ادامه داد : گفتم شاید دلتون کمی شیرینی بخواد آخه می دونی کی باشه که  دستپخت منو دوست نداشته باشه ؟ هومم ؟ بفرما ، کمی شیرینی درست کردم شاید بخوای همراه کتاب خوندن و چای بخوری .

زمانی که خواستم جعبه شیرینی را از دستان او بگیرم بعد از مدت‌ها مستقیم در چشمان او نگاه کردم و غرق در چشمان قهوه‌ای او شدم .

چشمان او از قهوه و سیگار اعتیاد آورتر بود ....

پایان

امیدوارم که خوشتون اومده باشه ؛

دوست دارم نظراتتون بودنم پس حتماً بهم بگید 🙂🫶🏻