یوهااااا ۱ سال از این رمان میگذره 

و بلاخره پارت دادم 

در ادامه پارت های قبلی ام میذارم

 

پارت1:

بزن اینجا

 

پارت 2:

بزن اینجا

 

+ بدو برو اونور بچه

- ایش ایش 

بعد خوردن ناهار لباسامو عوض میکنم و میرم باشگاه 

بعد یه ساعت گوشیم زنگ میخوره 

- اوه شت باید برم کارام مونده 

لباسمو عوض میکنم و میرم بازار توی یه پاساژ یه هودی قشنگ میبینم 

برش میدارم و میرم پرو... بهم میومد 

رفتم برای حساب کردن که پام توی یه چیزی گیر میکنه و میوفتم 

دستی دورم حلقه میشه و مانع افتادنم میشه

- مواظب باش

هول میشم و سریع صاف می ایستم که میبینم یه پسره ای گرفتتم

+ شرمنده

- دشمنت...

لباسو بر میدارم و با دو میپرم از پاساژ بیرون  یهو تازه انگار هوا به 

مغزم رسیده عقلم اومد سر جاش

من پام به پای پسره گیر کرد عوضی از عمد اینکارو کرد

میرم سمت پاساژ دوباره هنوز بیرون نیومده پشت تیر برق می ایستم 

میاد بیرون ، میرم سمتش و یه لگد میزنم به کمرش بر میگرده که به 

سمت کسی که زدتش تا تلافی کنه ولی من زانو مو خم میکنم و قدم 

کوتاه میشه و الکی به هوا چنگ میزنه!!

منو که میبینه با تعجب میگه : تو؟!

- هی پسره از عمد پاتو گیر دادی تو پام؟

رفیقش میپره جلو: که چی راهتو بکش برو

- تو چی میگه دیگه جوجو

+مطمعنی من حکم باباتو ندارم
 

کلافه سر تکون میدم و دستمو میارم بالا

- آره آره مطمئنم فقط قد دراز کردی، عملا هم سنمی  کوچیک تر نباشی نوبره
 

+مگ چن سالته

- ننت یادت نداده از دیگرون سوال بیخود نپرسی؟

+ نه 

- پس خودم یادت میدم

+بده 

یه لگد محکم میزنم تو پهلوی پسری که برام پشت پا گرفت که از درد نشست زمین

- بابا چرا منو میزنی یکی دیگه شاخ شده 

چند قدم میدوم اونور تر و میگم : حقته تلافی پشت پا بزنی میخوری خوشگل 

رفیقش که عصبانی شده بود افتاد دنبالم، منم جیغ زدم و گفتم : کمککک 

این پسره میخواد اذیتم کنههه

همه برگشتن سمتش.... پسره وایساد و با بهت نگام کرد زبون براش در 

آوردم و فرار کردم الان کلی تو دردسر افتاده

دلم که براش نسوخت هیچ تازه دلمم خنک شدد
 

(یک هفته بعد) با صدای ساعت عین میمون از تخت افتادم پایین

- اوه شت مدرسه دیر شددد

با دو رفتم دستشویی و بعد کار های مربوطه دویدم سمت کمد لباسامو 

پوشیدم... این مدرسه به طرز عجیبی اجبار به پوشیدن فرم نکرد منم

نپوشیدم!

یه پفک و دوتا کیک انداختم تو کیفم و با دو زدم از خونه بیرون!
 

(۳ هفته بعد) 《ها چیه خیلی مدرسه رو دوس دارید میخواید براتون بگم چی کار کرد؟ هیچی شکر خدا نماز و قنوت، برو سر رمان بچه》
 

با چشمای اشکی به بابا نگاه میکنم 
- نکن بچه خر نمیشم

پلک میزنم حرصی به یاشار نگاه میکنم

+ بابا تو میری پیش این زن عفریتت منو با این گولاخ تنها میذاری؟

- عه پانیا؟ یاشار داداشته

+ من نسبتی با این ندارم کلا از ۱۴ سال عمرم ۵ سال دیدمش

یاشار دست به جیب به سمتم میاد

+بچه به خاطر اینه ک تو دیر بدنیا اومدی من 19 سالم شد رفتم اونور 

-خبر مرگت نگفتی ننه بابا دارم ما ک به درک بچه بودیم

+الان از چی عصبی ای؟

یهو بغض کردم 

-بابام میره ترکیه دلم براش تنگ میشه

بغلم میکنه بو*سه ای رو موهام میزنه

+آخ داداشی فدات بشه،نمیذارم دلت براش تنگ بشه

- باباااااااااا این چندش بو*سم کرد اَییی
پوکر نگام کرد
+بخدا لیاقت نداری

(یک ماه بعد)
 

از حموم پریدم بیرون و گوشیمو وصل کردم به اسپیکر و ی آهنگ پلی کردم

رفتم برا خودم ی نودل ام آماده کردم و صاف نشستم رو اوپن

- فتح کردی تن منو از پیشم از اصلا نرو

+اوووو چی میخونی بچه

-به به داداش گلم

+ چه خبره مهربون شدی جوجه

- احتمالا ی سریال کره ای خفن پیدا کردم و کراش زدم رو شخصیت اصلی

+عه به سلامتی

- امشب با بچه ها تفسیر قسمت ۱۰ رو داریم

+بازم به سلامتی

- آبجو یا شامپایین؟ شایدم ودکا

+چی میگی توووو؟

- خودت میگی به سلامتی

بطری تو دستمو محکم میگیرم و از رو اوپن میپرم پایین
بطریو میذارم جلوش

- بریم سلامتی؟

+هنوز به سن قانونی نرسیدی

-خب بشکه آبجو

+چ فرقی کرد

- فرقش اینه ک باید زیاد ازش بخوری تا مست شی

+خب حالا که فک میکنم یکم اعصابم خورده حواس پرتی بد نیست

قیافمو درهم میکنم

+ باز چتههه
- وقتی ناراحت و عصبی ای مست نکن...اینطوری بیشتر ناراحت میشی

+ به خق چیزای ندیده و نشنیده تو اینا رو از کجا میاری

- همون سریالی که میبینم

+اوم...اوکی...میخام برم شرکت میای؟

- آلهههه

دوباره بغض میکنم

- اینطوری میرم دفتر بابا و از دلتنگی در میام

+آخ فدات شم قلب داداش بیا اینجا

مثل بچه کوچولو ها میرم تو بقلش،نفس عمیقی میکشم
- بوی بابارو میدی

+عه؟
 

 

تموم شدد

شرایط پارت بعد:

۱۰ لایک و ۱۰ کامنت