معرفی کتاب خاطرات یک خر
17 اردیبهشت · · خواندن 4 دقیقه با سلام و وقت بخیر دوستان ؛ به خواسته یکی ازدوستان تصمیم گرفتم این کتاب معرفیش رو بزارم . بازم معرفی خواستید زیر یک از پست ها بهم اعلام کنید . لایک و کامنت یادتون نره🩷🌺 برید ادامه مطلب که حسابی معرفی کردم
معرفی کتاب خاطرات یک خر
نویسنده: کنتس دو سگور
مترجم: محمود مصاحب
ناشر: انتشارات جامی
کتاب خاطرات یک خر یکى از آثار مشهور کنتس دو سگور، نویسندهى معروف فرانسوى است. این کتاب تصویری از رفتار ناعادلانه و به دور از انصاف برخی آدمها با حیوانات است.
کادیشون راوی داستان خاطرات یک خر (The Memories of a Donkey) است. کادیشون خاطراتش را مینویسد تا ارباب کوچولویش «ژاک» دنیای او را بهتر بشناسد و مثل خیلی دیگر از آدمها خیال نکند که خر ها هوش و استعدادی ندارند. کادیشون خاطراتش را مینویسد که دیگر کسی به او نگوید «خر نادان!»؛ میخواهد همه او را بشناسند و «خر باهوش» صدایش کنند.
کادیشون در این کتاب، با زبانی کاملا صادقانه، که نافی برخی حیلهگریها و بدجنسیهایش با برخی آدمها هم نیست، خاطراتش را از صاحبان متعددی که داشته به شیوههای داستانی روایت میکند.
او خری است که همه چیز را میفهمد و درک میکند. روایت او از دردها، شادیها، حسرتها، شرمها و فریبهایش، او را به یک راوی کاملا زنده و قابل اعتماد برای کودکان و نوجوانان بدل کرده است، ضمن اینکه انتخاب چنین راوی در ذات خود، جذابیتهای فراوانی برای این گروه سنی دارد.
کادیشون در طول داستان، به عنوان موجودی زنده و دارای هوش سرشار، به سادگی با بیعدالتیهای بسیاری از صاحبانش مبارزه میکند و تن به بسیاری از رفتارهای آنها نمیدهد، ضمن اینکه خاطرات بسیاری نیز از کمک کردن به کودکان و صاحبان مهربانی نقل میکند که او را دوست داشته و به هوش و فهم او اعتقاد داشتهاند. کتاب 《خاطرات یک خر》 را میتوان در گونه ادبیات تخیلی جا داد. ضمن اینکه داستان به لحاظ پرداخت و انتخاب راوی، قابلیت زیادی برای تبدیل شدن به یک اثر انیمیشن دارد.
نویسنده کنتس دو سگور (Sophie Segur) سلسله کتابهاى شیرین و دلپذیر براى جوانان نوشته که بعضى از آنها معروفیت و اشتهار فوقالعاده یافته است. نویسنده در این آثار لطف کلام را با سادگى عبارت و مطالبى دیگر درهم آمیخته و آثارى جالب و ذیقیمت به وجود آورده است.
مهمترین آثار سوفی سگور عبارتند از ( که اگه خواستید معرفی میکنم ) : داستانهاى جدید جن و پرى، دختران کوچک نمونه، تعطیلات، خاطرات یک خر ، مسافرخانه فرشته نگهبان، ژنرال دوراکین، فرانسواى قوزى، طفل غرغرو بچه خندهرو، شیطان کوچولوى خوب، پایان شب سیه سفید است، و غیره.
در بخشی از کتاب خاطرات یک خر میخوانیم:
صاحب من در آن موقع زنى بود پرمدعا، موذى، بىحیا و شقى. چنان بدطینت و پست نهاد بود، و بىرحمى و شقاوت را تا بدانجا مىرسانید که تمامى تخممرغها، کره، پنیر، سبزى، و میوهجاتى را که در طول هفته به دست مىآمد در چند سبد پر مىکرد و بر پشت من مىگذاشت. با آن که بار من چنان سنگین بود که به زحمت مىتوانستم قدم از قدم بردارم، با این وجود، این زن بدذات و بدجنس خودش هم روى سبدها مىنشست. من خسته و نالان، از ترس ضربات چوب و سیخونک، مجبور بودم یک فرسخ فاصلهى ده را تا هفته بازار بدوم و هرچه زودتر زن سلیطه را با کالایش به فروشگاه برسانم. ضعف و خستگى کار طاقتفرساى روزانه همواره مرا عصبانى مىکرد و خشمگین مىساخت. و در روزهاى بازار از آتش خشم و غضبم به حدّى شعلهور، و چنان ملتهب و متغیر مىشدم که نهایت نداشت، ولى از ترس ضربات و دگنک که هیچگاه از آن بىنصیب نمىماندم خشم خود را فرو مىنشاندم و دم بر نمىآوردم. صاحبم چوب کلفت گرهدارى داشت، و هر وقت مرا مىزد از درد بىتاب مىشدم. صبحهاى سهشنبه که مقدمات رفتن به بازار فراهم مىشد، آهى سرد از دل پر درد برمىآوردم و حتى عرعرهاى شکایتآورى مىکردم تا شاید وى را دل بر من بسوزد. به ترحم آید و کمتر بارم کند، ولى...
ولى شبگیر شوهرش در طویله به سراغم مىآمد و پس از یکى دو لگد مىگفت «یا الله، راه بیفت، خفهشو، با این صداى منحوست گوشم را کر کردى، هىها، هىها، و زهرمار.» آنگاه پسرش را صدا کرده و دستور مىداد «بیا این الاغ را ببر دم در تا بارش کنیم. این سبد تخممرغ را بار کن، آن سبد را هم بیاور، پنیر و کره یادت نرود. حالا سبزىها را بار کن، خوب شد. اگر همه را بفروشیم پول خوبى گیرمان خواهد آمد... خوب بدو برو یک صندلى هم بیاور تا ننه روى آن برود و سوار شود... حالا خوب شد... بارک الله... سفر به خیر... بیا چوب و سیخونک راهم بردار و هین کرد.
و تمام امیدوارم خوشتون بیاد . بازم معرفی خواستید بنده و دوستان هستم🩷❤️
