یه کامنت نمیزاری قشنگم؟

#روانشناس‌جذاب‌من
#پارت3

گفت:چیکار کردی ضعیفه؟

لبخند تخسی زدم و گفتم:دوستداشتم هرکاریم که کردم

کثاف*ت بدون اینکه بهم فرصت بده در برم بغلم کرد و سروتهم کرد
خون زیادی داشت به مغزم میرسید...اون پشت سرهم غرغر میکرد و منم جیغ جیغ میکردم که یسنا از آشپزخونه پرید بیرون و

دادزد:ماااااااااااانی؟ولش کن

مانی_فسقلی زبون درآورده

جیغ زدم:دوسسسسستدارم

مانی_ببین

یسنا داد زد:خجالت بکش یکتا...مانی توهم همینطور

مانی به اجبار منو گذاشت رو زمین و بااخم نگام کرد و بعد بالب و لوچه آویزون

گفت:چشم خانومم اینم خجالت

بعد سرشو انداخت پایین
که زدم زیر خنده...عاشق این کاراشم اگه مانی نبود منو یسنا تا الان دیوونه شده بودیم

مانی_مرض

دلم براش ضعف رفت همونجور که میرفتم سمت اتاقم

داد زدم:عشقی مانی

صدای خندشو شنیدم لباسامو درآوردم و پریدم توحموم....

#پارت4 
 

مانی نامزد خواهرم یسنا بود دقیقا دوساله که نامزدن...زودتر از اینا میتونستن عروسی کنن ولی به علت فوت مامان و بابام نتونستن یعنی مانی خودش نخواست ..انقدر پسره خوب و مهربونیه که هیچوقت نذاشت یسنا یه لحظه هم احساس تنهایی کنه...عاشقانه یسنا رو میپرسته و به تمام معنا زن زلیله و کافیه یسنا لب تر کنه دنیا رو میریزه به پاش!!
لباسامو شرتی پرتی درآوردم و رفتم  تو حموم!!یه دوش حسابی گرفتم و لباسامو پوشیدم...رفتم جلو آینه تاموهام و خشک کنم نمیدونم من بااین اخلاق و روحیه پسرونم چرا موهامو بلند گذاشتم..نگاهی به ریختم انداختم...انقدر سختی ها بهم فشار آورده بود که قیافم بالاتر از سنم نشون میداد..!!
البته این نظر خودم بود
موهای قهوه ای روشن..یعنی روشنا!!چشای آبی!!با دماغی نسبتا خوب پوست سفید...خودم که از قیافم خوشم نمیاد ولی ناشکری نمیکنم به
همینم راضیم!!
موهامو شونه کردم و از اتاق زدم بیرون.

مانی بالبخند نگام کرد و گفت:خب زلزله با کار چه میکنی؟

من_کار؟؟اونجا همه کاری میکنیم به جز کار

باتعجب نگام کرد و چیزی نگفت...سرشو کرد تو گوشیو مشغول بازی شد..نره خر 27 سالشه خجالتم نمیکشه...نشستم بغلش و..

•••┄┅┄•••🌝✨•••┄┅┄•••
  برای پارت بعد؟ 

۷ تا لایک و کامنت🌼