بعد از مدت ها اومدم دوباره فعالیت کنم ببخشید اگه چند وقت نبودم چون حالم زیاد خوب نبود اما یه متن آماده کردم که اینو برای شخص خاصی نوشتم اما گفتم بزارم اینجا بزن رو ادامه 

یادم میاد یک بار بهم گفتی:حس میکنم واست مهم نیستم.

ولی تو نمی‌دانی شب که میشود رشته ی رویا هایم را در دست میگیرم و تصویر خودم و خودت را میبافم که دست در دست همدیگر از میان دشتی از گل های لیلیوم رد میشویم و بر روی سخره ای می نشینیم و همانطور که کرم های شب تاب اطرافمان را احاطه کردند سرم را بر روی شانه ات میگذارم و در کنار هم به ماه خیره می‌شویم.

 

 

درسته کمه ولی امید وارم دوست داشته باشید اگه دوست داشته باشید و اگه دوست داشتید بگید تا هر روز بزارم 

لطفاً حمایتم کنید مرسی بایییی❤️👋