رمان بلای جونم پارت 2 🗿
10 بهمن 22:56 · · خواندن 1 دقیقه خب خب بعد سه هفته گذاشتمش و خب حمایتاتون اصلا عالیی
رفته تو پر بازدیدترینا بعد لایکاش 8 تا نظراتش هم 35 تا
خوب کامنت میراذین لایکم کنید دیگ من زود زود پارت بدم
و خب تگ دوستش ندارین بهم بگین یچیز دیگ واستون میزارم
برای دیدن پارت یکم کلیک کن
و برای پارت 2 هم برو ادامه
#پارت 2
انگار توی سرش داشت نقشه قتلم رو می کشید که مچم رو محکم تر نگه داشت
متورم ...داغ ...پر از پستی و بلندی که نشونه رگ های ورم کرده بود، زیر دستم می تونستم حس کنم.
وای که چه لحظه خجالت آوری بود.
موش واژه ناچیزی برای این هیکل بود ...
_ خب ...خب دیگه فهمیدم!
پر غرور مچم رو ول کرد و به تخت اشاره زد.
_ برو بخواب !
در هر صورت برگ برنده دست اون بود.
اگر به حرفش گوش نمیدادم ممکن بود بدبختم کنه و جدی جدی زنش بشم.
آروم روی تخت دراز کشیدم که به لباسم و نگاه انداخت.
اولش احساس خجالت نمی کردم اما حالا زیر نگاهش ذوب شدم.
_ اینو از کجا اوردی پوشیدی؟
آب جمع شده توی گلوم رو فرو بردم.
_ ما ...مادرتون بهم داد.
انگشت زیر بینیش کشید و نزدیک اومد.
_ چرا ؟
بی خیال با لحن خنثی ، جواب داد:
_ زن نباس رخت سالن به تنش بمونه!