خب خب بعد سه هفته گذاشتمش و خب حمایتاتون اصلا عالیی 

رفته تو پر بازدیدترینا بعد لایکاش 8 تا نظراتش هم 35 تا

خوب کامنت میراذین لایکم کنید دیگ من زود زود پارت بدم

و خب تگ دوستش ندارین بهم بگین یچیز دیگ واستون میزارم 

برای دیدن پارت یکم کلیک کن

و برای پارت 2 هم برو ادامه

#پارت 2

انگار توی سرش داشت نقشه قتلم رو می کشید که مچم رو محکم تر نگه داشت 

متورم ...داغ ...پر از پستی و بلندی که نشونه رگ های ورم کرده بود، زیر دستم می تونستم حس کنم.

وای که چه لحظه خجالت آوری بود.

موش واژه ناچیزی برای این هیکل بود ...

_ خب ...خب دیگه فهمیدم!

پر غرور مچم رو ول کرد و به تخت اشاره زد.

_ برو بخواب !

در هر صورت برگ برنده دست اون بود.

اگر به حرفش گوش نمی‌دادم ممکن بود بدبختم کنه و جدی جدی زنش بشم.

آروم روی تخت دراز کشیدم که به لباسم و نگاه انداخت.

اولش احساس خجالت نمی کردم اما حالا زیر نگاهش ذوب شدم.

_ اینو از کجا اوردی پوشیدی؟

آب جمع شده توی گلوم رو فرو بردم.

_ ما ...مادرتون بهم داد.

انگشت زیر بینیش کشید و نزدیک اومد.

_ چرا ؟

بی خیال با لحن خنثی ، جواب داد:

_ زن نباس رخت سالن به تنش بمونه!