تیکه ایی از رمانم
8 ساعت پیش · · خواندن 1 دقیقه سلام ، امیدوارم حالتون خوب باشه این روزا بچهها ؛ چند روز بود که فعالیت نداشتم آخه درگیر رمان جدیدم و خب خواستم نظرتون درباره ی این تیکه از رمانم بدونم 😅
" هیچ غمی برای من دردناک تر از دیدن اشک او نیست . اشکی که شاید به آزاد شدن او از آغوش غم کمک کند اما باعث سیاه شدن قلب من می شود .
آیا من نتوانستم از او به درستی محافظت کنم ؟ آیا من به اندازه ی کافی خوب نبودم ؟ ... و هزاران صدایی که من را با دیدن اشک او واردار به گریستن در خود می کند .
چرا عزیزم ؟ چرا اون اشک های زیبا را به غم می دهی ؟ می دانید از هرچیزی که باعث شود او را وادار به گریه کردن کند متنفرم .
کافی است تنها غمی از جهان او را آزار دهد تا جان را فدای اشک شوق تو کنم ... "
امیدوارم فکر نکنید که دارم یا چیزی غم انگیز می نویسم ؛ فقط این تیکه ای که قرار دادم اینطوری بود 😅
منتظر نظراتتون هستم 🙂✨