بیا ادامه

بوسه های ریز ریز و پنهونی ، حالم و دگرگون میکرد ..

نمیتونستم تحمل کنم!!

با تمام وجودم ، دلم مرد روبروم و میخواست ..

مردی که کمرهمت بسته بود با جذابیت زیادش  من و روانی کنه!.

جلوش و گرفتم و آروم پچ زدم

+ نه کیان ، بسه ..

با چشــماش بهم زل زد

– چرا عزیزم؟!

تو دلت من و نمیخواد؟!

+ چرا..

چرا ، مثل سگ دلم میخوادت ..ولی اینجا جاش نیست کیان!!

– کجا جاشه؟!

تو که نمیتونی اصلا از خونه بیرون بزنی؟!

فقط میتونی بیای باشگاه ..

منم فقط اینجا تو رختکن میتونم دو دقیقه بیینمت ..

حالا یه کمم ببینمت ،  چی میشه خوشگلم؟!!

از خودم فاصلش دادم و گفتم

+ یکی میبینه ، کیان ..

– کی میخواد ببینه..

من و تو رختکنیم ..بزار یه دل سیـر باهات وقت بگذرونم ..

با ترس گفتم

+ مربی باشگاه ، میبینه من و..

به خدا میفهمه ..

— خب بفهمه..چه اشکالی داره؟!

به سیـ..ـنش کوبیدم و خودم و از دست بو... پی در پیش نجات دادم و گفتم

+ پسرداییمه ..

نیهاد اگه بویی ببره ، فاتحم خوندست ..

دیگه همین باشگاه رو هم نمیزارن بیام ، خواهش میکنم ..

کیان گفت

– یکی طلبت ..

و فاصله گرفت ..

در رختکن که به سمت بیرون باز میشد و باز کرد و گفت

– باز میام میبینمت ..

احساس کردم ، ازم ناراحت شده..

صداش زدم

+ کیان؟!

سرجاش ایستاد که گونش و محکم بو... و گفتم

+ دوست دارم..

لبخندی زد و خداحافظی کرد و رفت ..

یه نفس عمیق کشیدم!!

این راهِ مخفی رختکن باشگاه و من نمیدونم این پسر از کجا پیدا کرده؟!

یه روز آبرو شرفم و بدجور میبره ..

خدا بخیر کنه!

 

 

 

حمایتتتتت