ادامه رمان جذابمون 🫣

آب دهنم و قورت دادم

+ چی میگی هانا ..

چشمک زد

– کار کیانه ، نه؟!

چیزی نگفتم و مشغول پوشیدن لباسام شدم که گفت

– آخرین بار کی دیدیش که این بلا رو سرت آورده؟!

+ خیلی وقته ندیدمش هانا..

بیخیال!!

نزدیکم شد و گفت

– مگه میشه؟!

+ من اجازه ندارم از خونه بیرون برم..

همین باشگاه هم با زور میزارن بیام!!

چون نیهاد مربیشه ، این اجازه رو بهم میدن ..

هانا پشت پلک نازک کردم

– والا ، ما که فضول نیستیم ..

ولی بپوشون اونا رو!!

اگه خونه اینجوری ببینتت ، همین باشگاه هم نمیزارن بیای ..

چیزی نگفتم که هانا گفت

– خداحافظ ..

و فوری رفت !!

هانا راست میگفت ..

نباید کسی اینا رو میدید ..

کیف لوازم میکاپم و باز کردم و کلی کرم پودر بهش زدم که یه کم از کبـ...ودیش و بپوشونه!!

بعد از باشگاه بیرون زدم ..

نیهاد به سمت ماشین ۲۰۷ أش رفت ..

حال نداشتم ، اینهمه راه و تا خونه ، با اتوبوس و تاکسی برم ..

برای همین به سمتش دوییدم و گفتم

+ نیهاد..نیهاد ..

سرجاش ایستاد ، عینک آفتابیش و بالا داد د گفت

– صد دفعه نگفتم تو باشگاه به اسم صدام نزن؟!

+ همه میدونن پسرداییمی ..

– اونم بخاطر دهن لق شماست!!

+ وای ..

آقای رفیعی محترم ، لطف میکنی من و تا دم در خونمون برسونی؟!

خیلی خستم ..

لطفا ..

ابرو بالا داد

– نچ..

+ چقدر سنگدلی تو ..

اصلا بویی از انسانیت بردی؟!

برسون دیگه من و..

– خودت برو ، غرم نزن ، من جایی کار دارم ..

و بعد پشت فرمونش نشست ..

یدونه به لاستیک ماشینش زدم و گفتم

+ اصلا ، مرده شور خودت و این فرغونت و ببرن ..

بچه پررو ..

با عصبانیت نگاهم کرد که زبون درازی بهش کردم و بدو بدو از اونجا دور شدم ..

چون اگه دستش بهم میرسید ، تیکه بزرگم گوشم بود

 

برای پارت بعدی 

۵ لایک 

۵ کامنت 

مرسی که حمایت می کنید ✨✨