پسرداییم نردبونه 🤍📚` پـارت9
15 فروردین · · خواندن 3 دقیقه بیا ادامه
بعد از اینکه شام خوردیم ..
گوشیم زنگ خورد!!
کیان بود ..
میدونستم اگه جواب ندم ، حسابی از دستم عصبی میشه ..
پس فوری به سمت تراس خونشون رفتم ..
در تراس و بستم که کسی داخل نشه و جواب داد
+ الو..
شاکی گفت
– چرا انقدر دیر جواب دادی؟!
+ مهمونیم کیان!!
تا تونستم یه جایی و پیدا کنم که باهات صحبت کنم ، طول کشید خب ..
ببخشید ..
کیان مکثی کرد که گفتم
+ عزیزم ..
اگه ناراحت نمیشی ، باید زود قطع کنم !!
نمیتونم خیلی صحبت کنم ..
– چرا پلنگی پوشیدی؟!
ابرو بالا دادم
+ اشکالش چیه؟!
– صد دفعه بهت نگفتم ، حق نداری جای دیگه پلنگی بپوشی؟
فقط باید پیش من پلنگی بپوشی؟
لبخندی زدم و گفتم
+ الان غیرتی شدی آقا کیان؟!
– معلومه که آره ..
اصلا هم خوشم نیومد که رژ سرخ زدی ..
چه وضعشه؟!!
لبات و سرخ میکنی ، میری مهمونی که چی بشه؟!
با خنده گفتم
+ توأم شدی بابام؟!
بیخیال کیان ..
با شنیده شدن ، صدای پایی پشت سرم گفتم
+ کیان..من باید قطع کنم!!
فوری گفت
– صبر کن..کارت دارم ..
+ باید قطع کنم ..
آروم گفتم
+ رفتم خونه ، بهت زنگ میزنم!!
و تماس و قطع کردم و به عقب برگشتم ..
نیهاد پشت سرم بود ..
هین بلندی کشیدم و گفتم
+ نردبوون..
خجالت نمیکشی اینجوری جلوی من ظاهر میشی؟!
نمیگی سکته میکنم ، میمیرم؟!
نیهاد ابرو بالا داد و گفت
– تو تا همه رو به کشتن ندی ، نمیمیری ..
+ دو دقیقه اومدیم خلوت کنیم ، باید جفت پا بیای ، توش؟!
– نه بابا؟!
توعه فسقلی مگه #پسرداییم_نردبونه 🤍📚`
#پـارت9
بعد از اینکه شام خوردیم ..
گوشیم زنگ خورد!!
کیان بود ..
میدونستم اگه جواب ندم ، حسابی از دستم عصبی میشه ..
پس فوری به سمت تراس خونشون رفتم ..
در تراس و بستم که کسی داخل نشه و جواب داد
+ الو..
شاکی گفت
– چرا انقدر دیر جواب دادی؟!
+ مهمونیم کیان!!
تا تونستم یه جایی و پیدا کنم که باهات صحبت کنم ، طول کشید خب ..
ببخشید ..
کیان مکثی کرد که گفتم
+ عزیزم ..
اگه ناراحت نمیشی ، باید زود قطع کنم !!
نمیتونم خیلی صحبت کنم ..
– چرا پلنگی پوشیدی؟!
ابرو بالا دادم
+ اشکالش چیه؟!
– صد دفعه بهت نگفتم ، حق نداری جای دیگه پلنگی بپوشی؟
فقط باید پیش من پلنگی بپوشی؟
لبخندی زدم و گفتم
+ الان غیرتی شدی آقا کیان؟!
– معلومه که آره ..
اصلا هم خوشم نیومد که رژ سرخ زدی ..
چه وضعشه؟!!
لبات و سرخ میکنی ، میری مهمونی که چی بشه؟!
با خنده گفتم
+ توأم شدی بابام؟!
بیخیال کیان ..
با شنیده شدن ، صدای پایی پشت سرم گفتم
+ کیان..من باید قطع کنم!!
فوری گفت
– صبر کن..کارت دارم ..
+ باید قطع کنم ..
آروم گفتم
+ رفتم خونه ، بهت زنگ میزنم!!
و تماس و قطع کردم و به عقب برگشتم ..
نیهاد پشت سرم بود ..
هین بلندی کشیدم و گفتم
+ نردبوون..
خجالت نمیکشی اینجوری جلوی من ظاهر میشی؟!
نمیگی سکته میکنم ، میمیرم؟!
نیهاد ابرو بالا داد و گفت
– تو تا همه رو به کشتن ندی ، نمیمیری ..
+ دو دقیقه اومدیم خلوت کنیم ، باید جفت پا بیای ، توش؟!
– نه بابا؟!
توعه فسقلی مگه خلوتم میکنی؟!
+ برو عمت و مسخره کن ..
نیهاد فوری گفت
– هوی..هوی ..
در مورد عمه ساره ی من درست صحبت کنا ..
پوزخندی زدم که گفت
– بیا خونه ..
نهال میخواد شمعاش و فوت کنه..
+ باشه ..
هنوز قدمی برنداشته بودم که چشم نیهاد به گردنم خورد و یکهو گفت
– گردنت چیشده؟!!خلوتم میکنی؟!
+ برو عمت و مسخره کن ..
نیهاد فوری گفت
– هوی..هوی ..
در مورد عمه ساره ی من درست صحبت کنا ..
پوزخندی زدم که گفت
– بیا خونه ..
نهال میخواد شمعاش و فوت کنه..
+ باشه ..
هنوز قدمی برنداشته بودم که چشم نیهاد به گردنم خورد و یکهو گفت
– گردنت چیشده؟!!