پسرداییم نردبونه 🤍📚`پـارت14
17 فروردین · · خواندن 1 دقیقه بپر ادامه 🩷
کیا موافق یه پارت دیگه هم هستننننن؟؟؟
دستم کشیده شد ..
چشمم و بستم و جیغ خفیفی کشیدم ..
چشمام و که باز کردم ..
دیدم نیهاد روبرومه!!
هینی کشیدم و دستم و روی دهنم گذاشتم ..
با اخم غلیظی نگاهم میکرد
– داری چه غلطی میکنی مهوا..
با من من گفتم
+ تو..
تو اینجا چیکار میکنی؟!
– من اینجا چیکار میکنم؟!
یا تو؟!
ها؟!
این پسره کیه..
آب دهنم و قورت دادم و سعی کردم بدنم و از حصار بازوانش رها کنم و گفتم
+ ولم کن ..
– جواب من و بده!!
میگم این نره خر ، کیه که باهاش تو کافه قرار داری؟!
ها؟!!
به صورتش زل زدم و گفتم
+ دوس پسرمه ..
نیهاد مات نگاهم کرد که گفتم
+ چیه؟!
حق ندارم؟!
حق ندارم عاشق شم؟!
فقط لباش و از هم تکون داد
– مهوا ..
خودم و از زیر دستش رها کردم و گفتم
+ به هیچکس هیچ ربطی نداره!!
من کیان و دوسش دارم و برای رسیدن بهش ، هرکاری لازمه میکنم ..
توأم هر غلطی خواستی بکن ..
اصلا ببر بزار کف دست مامانم ..
کف دست بابام!!
من از رو نمیرم ..
فقط نگاهم کرد که گفتم
+ فهمیدی چی میگم؟!
دیگه هم بار اول و آخرت باشه ، میوفتی دنبالماا!!
من بچه نیستم که بِپای منی ..
توأم کس و کار من نیستی ..
فقط پسرداییمه ..
و البته!!
به ساک باشگاهم اشاره زد
– مربی والیبالم ..
پس حد خودت و بدون پسردایی ..
نیهاد چیزی نمیگفت که فوری ازش دور شدم ..
پا تند کردم و فقط دوییدم ..
....
به نظرتون نیهاد چیکار میکنه ؟؟؟؟🙂🙂