بپر ادامه 

 

بوی کوکو سبزی أی که درست کرده بودم ..

کل خونه رو برداشته بود ..

داشتم بقیه ی مخلفاتش و حاضر میکردم که صدای زنگ در شنیده شد ..

با ترس سرجام میخکوب شدم ..

نیهاد وارد خونه شد و خیلی گرم با مامان احوالپرسی کرد ..

بعد روی کاناپه نشست ..

مامان وارد آشپزخونه شد و گفت

– این خیارشورا رو ولشون کن ..

برای نیهاد یه شربت خنک درست کن ، ببر ..

متعجب به مامان نگاه کردم

+ علاوه بر اینکه نوکر شمام..

نوکر پسر داداشتونم هستم؟!!

– مهوا ..

چرا انقدر غر میزنی؟!

یه شربته دیگه ..

مهمونه ، خجالت بکش ..

با حرص به سمت یخچال رفتم و شربت بهار نارنج و خارج کردم و با حرص گفتم

+ همینمون مونده بود ، کلفتی یه نردبونو بکنیم ..

مامان فوری به سمتم برگشت

– چی؟!

+ نردبوون ..

– با نیهادی؟!

+ نه با عمه ی نیهادم ..

مامان با اخم گفت

– خجالت بکش ، عمش اینجا روبروت وایستاده ..

یکهو خندم گرفت و گفت

– عه..راست میگیا ..

عمش تویی ..

تف تو روت بیاد نیهاد!!

دیگه به عمت نمیتونم فحش بدم ..

چون خودزنیه ..

مامان ابرویی بالا داد

– شربت و ببر واسش..هلاک شد از گرما!!

با تمسخر گفتم

+ بمیرمم براش ..

تا مامان خواست چیزی به سمتم پرت کنه ..

فوری چند تا یخ توی شربت ریختم و به سمت پذیرایی رفتم ..

نیهاد روی مبل نشسته بود و سرش توی گوشیش بود ..

یک لحظه نگاهی به استایلم انداختم ..

نمیدونم چرا یهو انقدر تیپ و استایلم برام مهم شد ..

چی پوشیدم الان؟!!

یه تیـشرت که طرح های میکی موس آبی پاستیلی روش داشت ..

با شلوار ستش ..

خوبه مامان ، به اینکه پیشِ نیهاد تیشرت پوشیدم ، گیر نداد ..

نزدیکش شدم و گفتم

+ اهم ..

سرش و بالا گرفت و بهم زل زد که گفتم

+ بفرما..

عمتون فرمودن ، براتون شربت تَگری و خنک حاضر کنم و بیارم ..

لیوان و برداشت و گفت

– ممنونم ..

اخمی به چهرم آوردم

+ لفظ قلم حرف زدنت تو حلقم ..

– چی؟!

+ هیچی ..

سینی و روی میز گذاشتم و روبروش نشستم ..

نیهاد همینطور که قلپی از شربت و مینوشید گفت

– هیچ وقت نباید از رو بری ، نه؟!!

+ نه..

– تو الان باید بیای پای من و ببوسی ، بچه جون!!

+ بابت؟!

ابرو بالا داد

– از اینکه چرا اینجام ، نمیترسی؟!

تازه گند امروزم یادم اومد!!

محکم جلوی دهنم کوبیدم و گفتم

+ وای..

راست میگی!!

ابرویی بالا داد و گفت

– فکر کردم ، بیام اینجا ، خودت و از ترس خیس کنی ..

بهش زل زدم و با عجز و ناراحتی گفتم

+ نیهاد ..

جوابی نداد که گفتم

+ پسردایی؟!!

بازم چیزی نگفت که با داد گفتم

+ با توأم نردبوون ..

تا اومد چیزی بگه ، مامان سر رسید و گفت

– باز این و گفتی ..

بعد به نیهاد زل زد و گفت

– خل و چله بچم ..

تو ناراحت نشو ، عمه!!

با حرص از جام پاشدم و به سمت آشپزخونه رفتم ..

 

گند زدی مهوا!!

جای اینکه منتش و بکشی که همه چی و نزاره کف دست مامانت ..

داری باهاش کل کل میکنی؟!!

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

اینم پارت بعدی 

نظرتون رو برام بنویسید