پسرداییم نردبونه 🤍📚`پـارت20
21 فروردین · · خواندن 2 دقیقه بپر ادامه
با حرص ، جلوی آینه به کبودی گردنم نگاهی انداختم ..
خدا بگم چیکارت کنه کیان!!
این یدونه سیاهی ، آبرو شرف واسم نزاشته ..
هروقت نیهاد حرفش و میزنه ، میخوام آب شم برم توی زمین ..
کاش زمین من و ببلعه اصلا ..
ولی این خفت و نکشم!!
روی تخت نشستم و پوفی کردم ..
کاش نیهاد انقدر این و توی سرم نزنه ..
از امروز میترسیدم ..
واقعا فکر میکردم اومده ، همه چی و بزاره کف دست مامان ..
ولی نه ..
اینقدرام بچه بدی نبود ..
بدبخت و بیش از حد میکوبم ..
چیزی نگفت و رفت !!
خدا کنه ، وسط راه ، سرش بخوره به یه درختی ، تخته سنگی ، چوبی ، جایی ..
بلکه کلا فراموشی بگیره ، یادش بره ما رو ..
اصلا یادش بره من دخترعمشم ..
چه برسه این ک....دی و بزنه توی سرم!!
نگاهم به کتابای کنکورم افتاد ..
یه عالمه کتاب توی اتاقم انباشته شده بود ..
و منی که امسال پشت کنکور بودم !!
توی رشته أی که هیچ علاقه أی بهش نداشتم ..
و بهش ندارم ..
اصلا درس چیه؟!!
من هدفم ورزشه ..
من هدفم یه چیزای دیگست ..
ولی کو گوشِ بدهکار مامان و بابا؟!!
چون نوا رو زود شوهر دادن ..
میخوان من درس بخونم و خانوم دکتر شم!!
ولی آخه سیس من به خانوم دکتر بودن میخوره؟!!
بابا من خون میبینم ، قش میکنم ..
میخوام برم بیمارستان ، بیوفتم رو دستشون؟!!
نه ..
من نه علاقه أی به درس دارم ، نه اصلا دوست دارم برای کنکور بخونم ..
ولی خب ..
مامان و بابا من و چپوندن داخل این اتاق ..
در و به روم بستن و میگن فقط درس بخون!!
کتابای کنکورم و که میدیدم ، غصم میگرفت ..
کی حالش و داشت آخه؟!!
فقط روی تخت ولو شدم و به کیان فکر کردم ..
خیلی وقت نیست که میشناسمش ..
تقریبا سه ماهه که باهم تو رابطه أیم ..
آشنا شدنمون باهمم ، خیلی خاص و منحصر به فرد نبوده ..
یه روز توی اینستا یکی بهم ریکوئست داد و قبولش کردم ..
و پستام و لایک کرد و منم پستاش و لایک کردم ..
بعد از چند وقت بهم پیام داد و گفت روم کراش داره و از بچهای محله و من و زیاد تو محل دیده ..
منم خوشم میومد ازش !!
پس باهاش دیت گزاشتم ..
و همه چی خوب پیش رفت ..
تا به امروز که..
یه چیزی تو دلم تکون میخورد..
یه شور عجیبی ..
هروقت به کیان فکر میکردم ، ضربان قلبمم حتی تند تر از حد معمول میزد ..
فکرشم نمیکردم تو این مدت کم عاشق شم ..
ولی شده بودم!!
به عکسای گوشیم پناه بردم و با دیدن تک تک عکساش و عکسای دو نفریمون باهم ، دلم واسش غیلی ویلی رفت ..
کی میشه باز ببینمش؟!
دلم واسش تنگ شده ..