پسرداییم نردبونه 🤍📚`پـارت21
26 فروردین · · خواندن 2 دقیقه بپر ادامه
ببخشید یه مدت نداشتم نت نداشتم
مامان گفته بود که صبح خونه نیـست ..
و تأکید کرده بود که واسه باشگاه ، خواب نمونم ..
اما من انقدر غرق تو خواب و دیدن خوابای فانتزی و رنگارنگ بودم که حتی وقتی گوشیم زنگ خورده بود هم صدای گوشیم و خفه کرده بودم و دوباره بالشت و سفت بغل کرده بودم و خوابیده بودم ..
اینبار با صدای زنگ گوشیم ..
بی اعصاب روی تخت نشستم و گفتم
+ ای خدااا..
، خفهه شو گوشیه بی پدررر ..
برای چی واسه خودت آواز میخونی؟!!
خفهه شو ..
و خواستم گوشیم و به سمتی پرت کنم ..
سابقمم خراب بود
تا الان ، ۵ ، ۶ تا گوشی و همینطوری به فنا داده بودم ..
اما یکهو به ساعت که چشمم خورد ..
از جا پریدم و گفتم
+ وای ..
خاک به سرم!!
خدا مرگم بده ..
باشگاه...نیهاد....وای ..بدبخت شدم!!
ای خاک تو سرت خوابالوت مهوا
کپه ی مرگت و بزاری خب ، پاشووو برو سالن ..
به فنا رفتمم..
فوری توی سرویس پریدم و بعد از شـستن دست و صورتم ..
لگ قهوه أی رنگم و به همراه یه تیـشرت مشکی پوشیدم ..
از نبودِ مامان سو استفاده ی لازم و بردم و موهام و از بالا دم اسبی بستم ..
و یه هدبند قهوه أی به موهام زدم ..
فوری ، فوتی ساک باشگاه و برداشتم و به سمت سالن روونه شدم ..
اگه مامان بفهمه ، یه روز نبوده ، من اینطوری خواب موندم ..
میکشتم ..
تیکه تیکم میکنه!!
جرم میده آقا ..
فقط دوییدم تا به باشگاه برسم ..
وارد باشگاه که شدم ، پله های زیر زمین و دو تا یکی پایین رفتم تا به سالن والیبال برسم ..
داخل سالن که شدم ..
اول از همه نیهاد و دیدم ..
آخه با اون قد بلندش ، اون و نمیدیدم ، کی و میدیدم؟!!
با اون لباس ورزشی که تنش بود ..
کمی جذاب تر از همیشه به نظر میرسید ..
ایستاده بود و داشت به بچها تمرینایی و میداد ..
خواستم یواشکی برم تو رختنکن و لباسام و عوض کنم ..
که ای دل غافل!!
تیز تر از این حرفا بود ..
یهویی مچم و گرفت و ، وسط سالن داد زد
– خانوم درخشان؟!!
آب دهنم و قورت دادم و قیافه ی مظلومی به خودم گرفتم و گفتم
+ سلام ، مربی ..
به ساعتش اشاره زد و گفت
– ۱ ساعت پیش قرار بود اینجا باشی ..
ابرو بالا دادم
+ چیزه..
چیز ..
تصادف کردم به خدا ..
با اخم گفت
– با ماشین اومدی مگه؟!!
+ نه..نه..ماشین زد بهم!!
یه از خدا بی خبری ، اومد زد بهم رفت ..
یهویی پام و گرفتم و گفتم
+ آی..آی..پامم خیلی درد میکنه ..
شما دعا کن مصدوم نشم فقط!!
آخ..آخ ..
نمیدونم چرا همه بچهای تیم زیر خنده زدن ..