بیا ادامه 

 

پررو گفتم

+ هر..هر..هر و زهرماررر!!!

به گیس ننتون میخندین؟!!

نیهاد یهو گفت

– خانووم درخشان ..

با حرص گفتم

+ ها؟!

زیر لبی گفت

– ها و زهرمار ..

بعد ادامه داد

– اولا ادب و رعایت کنید ..

دوما ، دیر اومدی ، کل باشگاهم میخوای بهم بریزی؟!

بدو لباسات و عوض کن ..

بیا سر تمرینت!!!

با تمسخر گفتم

+ چشم ..

و زیر لبی گفتم

+ همینم مونده یه نردبون دو متری ، به ما دستور بده ..

وارد رختکن شدم..

و فوری لباسام و تعویض کردم ..

تاپ و شـــ.....ک ورزشـی والیبالمون و دوست داشتم ..

قشنگ بود!!

ولی به شرطی زیبا تر میـشد که میتونستیم همینجوری بپوشیمش ..

نه اینکه از زیرش ، یه چیز مشکی بپوشیم ..

ولی خودمونیما ..

هیکلم خیلی قشنگه!!

ورزشکاری و زیباست ، اگه بهمون اجازه میدادن ، همینجوری اینا رو تنمون کنیم ..

آخ که چه جیگری میشدم!!

ولی حیف ..

حیـف که یه نره خر ، مربیمونه ..

و چون این مربی آقاست ، بهمون اجازه نمیدادن ، هرجور بخوایم لباس بپوشیم ..

حتی یه مقنعه ی ورزشی هم باید سرمون کنیم ..

ولی خب ، من یاغی تر از این حرفام!!

هرچقدرم گوشزد میکنن ، گوش نمیدم ..

و معمولا یا کلاه روی سرم میزارم ، یا هدبند ..

فوری لباسام و عوض کردم و زمین والیبال رفتم ..

همه بچها ، به دو تیم تقسیم شده بودن و پشت تور داشتن بازی میکردن ..

نیهادم ایستاده بود و با همون جدیتش داشت ، نگاشون میکرد ..

اخمات تو حلقممم ، پسردایی!!

چرا شبیه صدام میشی یهو؟!!

وا کن اون اخمای صابمردت و..

نزدیکش شدم و گفتم

+ خب ..

من توی کدوم تیم برم؟!

نگاهی بهم انداخت و گفت

– باز که سرت نکردی ..

+ نمیکنم ..

بالا بری ، پایین بیای ، تو باشگاه سرم نمیکنم ..

– پس مسابقات رفتیم ، میخوای چیکار کنی؟!

+ اونجا رو یه غلطی میکنم ..

الان بگو ، تو کدوم تیم برم؟!

– هیچ کدوم ..

+ هن؟!!

هیچکدوم؟!

پس وایستم اینجا ، قیافه ی صدام حسینی ، تو رو نگاه کنم؟!

نگاهی بهم انداخت و گفت

– دیر اومدی ..

تنبیه میشی