پسرداییم نردبونه 🤍📚`پـارت22
26 فروردین · · خواندن 2 دقیقه بیا ادامه
پررو گفتم
+ هر..هر..هر و زهرماررر!!!
به گیس ننتون میخندین؟!!
نیهاد یهو گفت
– خانووم درخشان ..
با حرص گفتم
+ ها؟!
زیر لبی گفت
– ها و زهرمار ..
بعد ادامه داد
– اولا ادب و رعایت کنید ..
دوما ، دیر اومدی ، کل باشگاهم میخوای بهم بریزی؟!
بدو لباسات و عوض کن ..
بیا سر تمرینت!!!
با تمسخر گفتم
+ چشم ..
و زیر لبی گفتم
+ همینم مونده یه نردبون دو متری ، به ما دستور بده ..
وارد رختکن شدم..
و فوری لباسام و تعویض کردم ..
تاپ و شـــ.....ک ورزشـی والیبالمون و دوست داشتم ..
قشنگ بود!!
ولی به شرطی زیبا تر میـشد که میتونستیم همینجوری بپوشیمش ..
نه اینکه از زیرش ، یه چیز مشکی بپوشیم ..
ولی خودمونیما ..
هیکلم خیلی قشنگه!!
ورزشکاری و زیباست ، اگه بهمون اجازه میدادن ، همینجوری اینا رو تنمون کنیم ..
آخ که چه جیگری میشدم!!
ولی حیف ..
حیـف که یه نره خر ، مربیمونه ..
و چون این مربی آقاست ، بهمون اجازه نمیدادن ، هرجور بخوایم لباس بپوشیم ..
حتی یه مقنعه ی ورزشی هم باید سرمون کنیم ..
ولی خب ، من یاغی تر از این حرفام!!
هرچقدرم گوشزد میکنن ، گوش نمیدم ..
و معمولا یا کلاه روی سرم میزارم ، یا هدبند ..
فوری لباسام و عوض کردم و زمین والیبال رفتم ..
همه بچها ، به دو تیم تقسیم شده بودن و پشت تور داشتن بازی میکردن ..
نیهادم ایستاده بود و با همون جدیتش داشت ، نگاشون میکرد ..
اخمات تو حلقممم ، پسردایی!!
چرا شبیه صدام میشی یهو؟!!
وا کن اون اخمای صابمردت و..
نزدیکش شدم و گفتم
+ خب ..
من توی کدوم تیم برم؟!
نگاهی بهم انداخت و گفت
– باز که سرت نکردی ..
+ نمیکنم ..
بالا بری ، پایین بیای ، تو باشگاه سرم نمیکنم ..
– پس مسابقات رفتیم ، میخوای چیکار کنی؟!
+ اونجا رو یه غلطی میکنم ..
الان بگو ، تو کدوم تیم برم؟!
– هیچ کدوم ..
+ هن؟!!
هیچکدوم؟!
پس وایستم اینجا ، قیافه ی صدام حسینی ، تو رو نگاه کنم؟!
نگاهی بهم انداخت و گفت
– دیر اومدی ..
تنبیه میشی