بغلم کن
27 فروردین · · خواندن 1 دقیقه یه دل نوشته ی شبانه با حالت شعرگونه
بغلم کن
بغل کن تا بدونم یکی کنارم هست
بغلم کن تا روزی که خودم بایستم روی پاهام
بغلم کن تا بدونم دارم یه تکیهگاه
بغلم کن تا بکنم همونجا استراحت کن
بغلم کن تا حداقل یه ثانیه ای باشم راحت
بغلم کن اگه قراره تهش بازهم بشم تنها
بغلم کن حتی اگه نیست روشن فردا
بغلم کن تا داشته باشم شونه ای واسه سیل اشکام
بغلم کن چون آخرش من موندم تنها با پژواکِ این صدا
بغلم کن شاید این شد اولین اغوشه امنم
بغلم کن حتی اگه میخوای بشی دلیلی واسه اشکم
بغلم کن آخه تو هم میخوای بری کجا
بغلم کن هرچند میدونم تهش میشی مثل اونا
بغلم کن چون لازمه بیفتم سمت یکی
بغلم کن دیگه ندارم جونی برای این جنگ که باشم تکی
بغلم کن میخوام تا ابد بمونم همینجا
بغلم کن نداره آرامش اون بیرون هیچ کجا
بغلم کن منو رها نکن با این سکوت
بغلم کن مدیونی اگه بگی کارام کافی نبود
بغلم کن چیزی نمونده ازم جز یه صدا
بغلم کن دیگه باید بگردم دنبال خونه ام کجا ؟
بغلم کن این آخرین خواهشمه
بغلم کن چیزی نمونده همون نصفه جونم برسه به تهش
بغلم کن.