بپر ادامه 

 

– ولی من مربیتم ، یه سری چیزا رو نباید بگم؟!

+ نه..

فقط ساکت شو ، بزار استراحتم و بکنم ..

یکهو از کمرم گرفت و بلندم کرد ..

روی زمین نشستم و گفتم

+ چیکار میکنی؟!

– تختت که نیست ..

سالنه..

باشگاهه..

بدو برو لباست و عوض کن ..

خودم میرسونمت خونه ..

+ اوه..

اوه..

مهربون شدی!!

بهت نمیاد ..

– من مهربون هستم ..

ابرو بالا داد

– شما لیاقت دیدنش و نداری ..

پشت پلکی نازک کردم و گفتم

+ بدبخت اونی که تو واسش مهربونی ..

بعد زیر لبی گفتم

+ مرتیکه مودیه دو رو ..

نه شبت مشخصه ، نه روزت ..

به پهلوم زد

– چی زیر لب ور ور میکنی؟!

پاشو برو رختکن ..

میخوام برم جایی ، دیرم شده!!

قبلش میرسونمت ..

از جام پاشدم و گفتم

+ از رسوندن شما بیزارم ..

خودم دو پای سالم دارم والا!!

میرم ..

و به سمت رختکن رفتم که داد زد

– نچایی ..

همینطور که پشتم بهش بود ، قر ریزی دادم و اداش و در آوردم ..

و بعد به سمت رختکن رفتم

میخوای من و برسونی؟!

نمیخوام بابا ..

دوستی خاله خرسست؟!

من و برسونی که مثلا خودت و مهربون نشون بدی

بعد بری زیرآبم و بزنی؟!

من گول تو رو نمیخورم!!

باهوش تر از این حرفام..