بزن بریم برای پارت جذابمون...

#روانشناس‌جذاب‌من
#پارت1

یکتا(شخصیت اصلی)

کلاهمو از روی سرم برمیدارم ....الان مرتیکه الا*غ بهم گیر میده شالمو
مرتب کردم و سعی کردم مثل آدم راه برم..باقدم هایی که سعی میکردم آروم باشه به سمت اتاقش رفتم..دوتا تقه به در زدم وباشنیدن صدای نح*سش وارد اتاق شدم

من_بامن کاری داشتید؟

یه نگاه کثیف به سرتاپام انداخت که حالم داشت بد میشد بالبخند کثیفش

گفت:چقدر آروم شدی

ببین دو دقیقه که مثل آدم رفتار میکنم نمیزارن...

بی حوصله گفتم:بامن کاری داشتید؟؟

انگار به سروپاش فح*ش ناموسی کشیده باشم با اخم گفت:دفعه بعد نمیخوام با این تیپای م*سخره ببینمت...فکر نکن چون از همه بچه تری بهت گیر نمیدم.. سخت دراشتباهی...دفعه بعد اینجوری ببینمت باهات برخورد جدی میکنم...

زارررررت بابا ....ینی...مرتیکه خ*ر دیگه کارم به جایی کشیده شده این کچل بهم گیر میده..

#پارت2

یه نگاه گذری بهش انداختم و بی توجه به حرفش از اتاق رفتم بیرون

آدامس و انداختم تو دهنم و سرمو کردم توگوشیم و ولگردی تو اینستا....بیکاریم دیگه

آخه اینجا که سگ صاحابشو نمیشناسه

 به ساعت نگاه کردم الان وقت رفتن به خونست..

کولمو برداشتم و از آدمای مزخرف اونجا خدافظی کردم...کلاه کپمو گذاشتم روسرم و هندزفریام توگوشم و بهترین آهنگ از خواننده مورد علاقمو

 باتموم شدن آهنگ منم رسیدم خونه...فاصله محل کارم تاخونه راهی نیست

زنگ و زدم که صدای عشقم ( خواهرم)پیچید تو آیفون.. 

 

یسنا_کیه؟

 

صورتمو بردم جلو آیفون وگفتم:عزرائیل

 

خندیدو گفت:بیا تو دیوونه

در و زدو وارد خونه شدم...صدای کلفت و بم مانی(شوهر یسنا) به گوش میرسید تا پامو گذاشتم توخونه

 دادزدم:مگه تو کارو زندگی نداری یه سره اینجایی؟

 

باصدایی که سعی داشت ادای منو دربیاره 

داد زد:زلزللللهههههه!!!!

 

خندیدمو رفتم توپذیرایی رومبل نشسته بود و نیشش تا کجا باز بود یه پس گردنی بهش زدم که برق از چشاش پرید!

باخشم ساختگی بلند شد و .....

 

•••┄┅┄•••🌝✨•••┄┅┄•••

 خب خب این از رمان جذابمونننن واقعا خیلی فان و دارای الفاظ یکم بی ادبیییی یکم خدایی🤲

 

 شرط پارت بعد: ۵ لایک و ۵ کامنت🌼🥲