مرگ یا شروع دوباره
3 مرداد 23:39 · · خواندن 2 دقیقه سلام SM هستم و اومدم با قسمت جدیدی از رمانم، امیدوارم از خواندنش لذت ببرید.
مدتی از دوستی من با یگانه میگذره. هر وقت که سرم خالی میشد. باهاش چت میکردم و از اتفاقات روزم براش میگفتم.
از یک طرف هم هنوز کلاس های روانشناسی رو میرفتم. به جز یگانه هنوز به کسی دیگه ای اعتماد نکرده بودم که جواب پیامش داخل برنامه دوست یابی بدم. تو مدرسه توانسته بودم با یکی بچه های خوب کلاس ارتباط برقرار کنم که اسمش سوفیا بود مثل خودم شاگرد زرنگ بود.
ولی جدیدا پیام دادن ها و صحبت های من یگانه خیلی طول میکشید که باعث میشد از درس هام عقب بمونم خودم نمیدونستم که چیکار باید کنم ولی بازم نمیخواستم دوستیمون خراب بشه. برای همین همیشه سعی میکردم سریع به پیام هاش جواب بدم.
به خاطر اینکه وقتم با گوشی پر شده بود یکی و دو بار تکالیفم نوشتم و درس نتوانستم جواب بدم و منم دقیقا به این نمره ها نیاز داشتم چون ترم دوم از سال بود و من پایه نهم بودم و برای انتخاب رشته به این نمرات خیلی خیلی نیاز داشتم.
هنوز ولی نمیدونستم که باید چه رشته ای انتخاب کنم. خودم به پزشکی علاقه داشتم ولی برای اینکه داخل رشته یا کار پزشکی،باید ارتباطات اجتماعی گرفتن درست و خوب با همکار یا بیمار رو بلد باشی..
میترسیدم که از پس این کار بر نیام و ولی خیلی میترسیدم که با انتخاب اشتباه اینده هم خراب کنم. ولی فعلا سعی داشتم که امسال پشت سر بزارم.
مثل همیشه منتظر یگانه بودم که بیاد و باهم چت کنیم که چشم به یه پروفایل افتاد. ناخواسته وارد پروفایل شدم و بعد برای اینکه پیام طرف مقابل دیده بودم چون به نظرم کار زشتی بود که جوابش رو ندم. یک جواب کوتاه در مقابل در خواستش دادم و در خواستش قبول کردم. و بعد هم یگانه اومد با هم کلی چت کردیم.
ممنون که با این قسمت از رمانم هم همراه بودید.