سلاام با اینکه شرط نرسید ولی خب دلم میومد منتظرتون بزارممم پس شما لایک و کامنت بزارید دیگههه😃👍

#روانشناس‌جذاب‌من

#پارت6

خوشم نمیومد یسنا جلو مانی سرزنشم کنه...محکم قاشق چنگال و کوبیدم تو بشقاب و 

گفتم:بیست بار گفتم توکارای من دخالت نکن یسنا...به هیشکی ربطی نداره من چجوری رفتار میکنم..هرکی ناراحته میتونه دیگه با من حرف نزنه...

بلند شدم و پوزخند زدم

گفتم:ممنون بابت شام خوبتون

و از جلوی چشمای ناراحت مانی و شرم زده یسنا دور شدم در اتاق و کوبیدم بهم و رفتم سمت پنجره...به آسمون زل زدم خدایا چرا آدمات انقدر نامردن؟من بنده بدی بودم درست..ولی دلم خیلی شکسته از این آدما همه یجوری نگام میکنن 

درسته من دختریم که عاشق تیپای خفنم ولی خودت میدونی که هیچوقت نخواستم تو دل یه پسر خودمو جاکنم..!!

نه آرایشی نه لباسای تنگی!!مادر پدرم جوری منو بار آوردن که بفهمم نباید با یه نامحرم هم کلام شم!!

خدا جونم چرا پدرمادرمو زود بردی؟

خسته شدم از نگاه های ترحم انگیز مردم خستم

دلم بد شکسته!

اشک از روی گونم سر خورد...تنها چیزی که میتونست آرومم کنه درد و دل کردن باخداس!!

صدای تقه در اومد...بدون حوصله گفتم:بیا تو

درباز شد و قیافه جذاب مانی ظاهر شد..یه سینی دستش بود اومد طرفمو

گفت:نبینم زلزله من ناراحت باشه!!

لبخند تلخی زدم و گفتم:مگه برای کسی مهمه؟

اخمی کرد و نشست بغل دستم..با لحن مهربونی 

گفت:آجی کوچولوی قشنگم یسنا هرچی میگه نگرانته...توهیچوقت نباید اینجوری فک کنی که برای کسی مهم نیستی...برعکس تو انقدر برای ما ارزش داری که به ذهن خودتم خطور نمیکنه..خوشگلم یسنا فقط ناراحتیش اینه که تو چرا امسال توکنکور شرکت نکردی ونخواستی بری دانشگاه؟برای چی رفتی سر کار؟اون میگه تو از اموال بی نیازی ...پس نیازی به کار نداری..


#پارت7

بعد دستاشو کشید رو صورتم و گفت:حالا غذاتو بخور و قهر نکن

لبخندی بهش زدمو با بغض گفتم:مرسی که هستی مانی

چشامو آروم رو هم گذاشت و دستشو گذاشت روسینش و گفت:چاکرتم

خندیدم و غذایی که برام آورده بود و خوردم...تا آخر پیشم نشست و مسخره بازی درآورد

****

_میبینم که باز اینجوری لباس پوشیدی من از دیروز تا حالا دارم برات کری میخونم؟

من_آقای حسینی شما چیکار به تیپ مردم دارید....باید از کارم راضی باشید که الحمدالله هستید

حسینی_زبون درازی نکن دختر...تو سن نوه منو داری من جای پدر بزرگتم

با پررویی گفتم:من 18 سالمه ...شماهم فک کنم 37 یا 36 داشته باشید جوونید بزنم به تخته چرا الکی سنتون و میکشید بالا؟بخدا حیفتونه حداقل میتونم جای دخترتون باشم

از خنده داشت میترکید..ولی اخم کرده بود..قرمز هم شده بود عین گجه 
البته در اثر خنده...نیشمو باز کردم 

گفتم:گناه دارید خواهشا باخودتون همچین رفتاری نداشته باشید

آخرم طاقت نیاورد و زد زیر خنده...بی شرف چه قشنگ میخندید 

گفت:دختر من همش 32 سالمه چرا انقدر کشیدی بالا؟

بالب و لوچه ای آویزون گفتم:شما خودتون اول گفتید جای پدر بزرگمید

لبخندی زد و گفت:من یه چیزی گفتم توچرا جدی میگیری؟ 

بعد .....

•••┄┅┄•••🌝✨•••┄┅┄•••

پارت بعدی؟ شرط بزارم؟🥲

۶ لایک و کامنت حتی اگر یکی از شما بازید کننده ها هر ۵ تا کامنتش رو بزاره زود شرطا میرسه و منم پارت زود تر میزارم✅️💘

•••┄┅┄•••🌝✨•••┄┅┄•••