سلام به همه ی عزیزان. من sm هستم. و خب با رمان جدیدم اومدم. داخل نظرسنجی هر دو رمانم رای اورد. و خب چون خودم این رمانم دوست داشتم؛ مینویسم. 

امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد. ولی به دلیل مدارس امکان داره. کمی دیر به دیر پارت جدید بزارم. ولی خوشحال میشم که حمایت کنید. نظرتون رو دربارهی رمانم بگید. 

مرینت پرنسس بسیار قوی بود. با اینکه با محدودیت هایی که زندگی در قصر مخصوصا برای پرنسسی مثل او وجود داشت، بزرگ شده بود. اصلا دختر لوس و ناز، نازی نبود. بر عکس خودش فرماندهی ارتش کشور رو از وقتی که به سن قانونی رسید، بر عهده داشت. 

اون با وجود تمام سختی هایی که در دربار و قصر وجود داشت. پرنسسی محبوب بین ایالت ها و کشور ها بود. اون از بچگی برای رسیدن به اینجا سخت تلاش کرده بود. 

تنها دستیار و دوست وفادار او لوکا بود. که بعد از مرینت فرماندهی و اموزش ارتش رو بر عهده داشت. مرینت و لوکا از خردسالی با هم بزرگ شده بودن. مرینت لوکا را تنها فرد قابل اعتماد زندگیش میدانست. 

لوکا که از همان وقتی که مرینت دیده بود. قسم به محافظت از مرینت  تا پایان عمرش خورده بود. لوکا بار ها در کنار او جنگیده بود. از پرنسس عزیز کشور محافظت کرده بود. 

ان دو از خردسالی در کنار هم همه ی چیز را فرا گرفته بودن. از درس و مشق تا سواد اجتماعی، و حتی دفاع از کشور خود. 

لوکا که او هم یکی از نوادگان نسل کوفین بود. از هر لحاظ خانواده مرینت محسوب  میشد. 

مرینت حتی لوکا را وزیر و مشاور خود در اینده میدانست. و حتی بار ها به لوکا گفته بود، که اگر او نتوانست به هر حال ملکه ان کشور شود. چون تنها دختر از خاندان اصلی کوفین بود. لوکا باید جای ان پادشاه شود. 

ولی مرینت هیچوقت نمی دانست که اگر او نباشد. لوکا هم هرگز بدون او نمیتواند. دوام بیاورد. 

در ان طرف در سرزمین که مجاور سرزمین فرانسه قرار داشت. شاهزاده بیش از اندازه، مغرور وجود داشت. او در پادشاهی سرزمین آلمان زندگی میکرد. 

او زندگی را بر مبنای تفریح و خوش گذرانی میدانست. ولی بر عکس او برادری بسیار باهوش و عاقل داشت.  فیلیکس که برادر دوقلوی ادرین بود.  

برخلاف ادرین خیلی به بهتر شدن زندگی مملکتشان کمک میکرد. انها از خاندان اگراست بودند. یکی از با اصالت ترین خاندانی که بر المان حکومت میکردن. 

ولی خانواده ی ادرین ترس از این داشتن که پسرشان ادرین، باعث ننگ خاندان انها شود. و فقط لکه ی ننگی بر خاندانشان بر جای بگذارد. 

خاندان اگراست و خاندان کوفین سالیان سال در جنگ بودند. و خاندان اگراست از این جنگ های پی در پی در طول سالیان ضعیف شده بود. پس یا باید تسلیم میشدن. یکی از مستعمره های فرانسه میشدند. یا باید به فرانسه غرامت میپرداختند و هر خواسته ی فرانسه را در مورد هر چیزی قبول میکردند. 

یا باید عهدنامه ای اساسی بین دو کشور صورت میگرفت. 

این عهد نامه تغییرات زیادی را شامل میشد. در اینده خواهیم فهمید که مفاد این عهد نامه چه خواهد بود. 

ممنون که همراه این رمانم بودید. امیدوارم که خوشتون اومده باشه و از خواندنش لذت ببرید. حمایت فراموش نشه و لطفا نظر صادقانتون رو راجب رمان بگید. اگه دوست نداشتید. دیگه پارت گذاری نمیشه. به هر حال حمایت از رمان های دیگه ام هم فراموش نشه. با حمایتون لبخند بر روی لب های ما نویسندگان میارید. 

شرط پارت اینده: 5 لایک ❤️‍🔥/ 5 کامنت 💭