رمان جابه جایی پارت ۱9
3 اسفند 1402 · · بالاخره پارت عاشقانه ای که منتظرش بودین رسید
مرینت زیپ پیرهن سیاه و بافتنی اش را بالا کشید ، او پیراهنی سیاه بدون آستین و با یقه ی اسکی پوشیده بود و دامنی ابریشمین و خاکستری با تور های پیچ و تاب خورده ای پوشیده بود
دامنش یک دامن نسبتا عادی بود ،نه تنگ و نه چین دار ، یک دامن عادی بود که با تورهایی با ذرات نقره ای پولک که پیچ و تاب خورده بودند پیچیده شده بود
این دامن را خودش طراحی کرده بود
او ساق سفیدی پوشیده بود و موهایش را آزاد گذاشته بود









