"همسایه ای که قرار نبود عاشقش شوم" p10
8 ساعت پیش · · خواندن 3 دقیقه سلامــــــ sm هستم.و با قسمت جدید رمانم اومدم. با توجه به قسمت قبلی رمانم همه منتظر هستند که ببینن که ادرین ایا از مرینت عذر خواهی میکنه؟ یا مرینت اگه ادرین عذر خواهی کنه، ادرین می بخشه؟ پس بریم چه اتفاقی قراره بیافته؟
نویسنده:(دو سال از زمانی که این اتفاق افتاده میگذره. ادرین هیچوقت خودش رو برای اتفاقی که افتاده بود. نه ببخشید. ادرین با اینکه خانواده خیلی خوبی داشت و همچنین در کنارش زندگی داشت که هیچی درش کم نداشت. ولی همیشه نمیدونست که چجوری باید با احساساتش رو کنترل کنه. همیشه فکر میکرد که عشق و احساسات یک دروغه. همیشه از اینکه احساساتش رو بروز بده میترسید. به خاطر همین احساسات بود که سردرگم شده بود و نتوانست از مرینت عذر خواهی کنه. اون فکر میکرد که بودن در کنار مرینت باعث ایجاد احساسات متفاوت درونش شده بود. تمام این دو سال به تمام اتفاقاتی پیش اومده بود، فکر میکرد. و با خودش میگفت که مرینت از دست او راحت شده.
در این زمان دوسال که گذشته بود مرینت کاملا بعد این روز قلبش کاملا شکسته بود. حتی دیگه تو چشم های ادرین نگاه نکرد. و تنها کاری از دست بر میامد انجام داد و با تمام توانش برای اینده اش تلاش کرد. اینقدر تلاش کرد که دیگه چشمش به ادرین و افراد خودخواه و از خودراضی مثل ادرین نیافته. با اینکه باز مثل همیشه تنها شده بود. دیگه اهمیتی براش نداشت. و حالا بعد از دو سال وقتی به گذشته نگاه میکرد. از تصمیمی گرفته بود کاملا خرسند و شاد به نظر میرسید.
ولی با اتفاقاتی بین ادرین و مرینت پیش امده بود و حتی یک لحظه هم این دو خانواده رو از جدا نکرد.
امیلی و سابین خیلی از فرزندان خود خواستن که از هم عذر خواهی کنند. و دست از بچه بودن بردارند. ولی هیچکدام موفق به راضی کردند ادرین و مرینت نشدن. و تصمیم گرفتن که انها را به حال خود بگذارن، به فکر اینکه انها روزی دست از این رفتار خود میکشن.)
ادرین: دو سال از اون روز میگذره، ولی هر کاری که کردم نتوانستم که خود را راضی کنم که از مرینت عذر خواهی کنم. نه اینکه یک ادم از خود راضی باشم نه، همیشه یه حسی به من میگه که باید برای داشتن اینده ای موفق دور عشق و عاشقی و احساسات خط بکشم و این برای هر دوی ما بهتره. با این حال هنوزم بعضی اوقات در خاطراتی که با او دارم غرق میشم. ولی الان که دو سال گذشته از کاری که کردم خوشحالم چون بالاخره در جای درستی هستم و داخل یکی از بهترین دانشگاه فرانسه تحصیل میکنم.
مرینت: گذشته، از نظرم با وجود خوبی هایی که داره بدهایی هم داره که باعث پیشرفت ما میشه ولی خب باید از بدی هایی که وجود داره گذر کنیم که به جایگاهی که دوست داریم برسیم. دیگه به اون روز فکر نمیکنم و اصلا دلم نمیخواد که دیگه اون اتفاق برام تکرار شود با اینکه مادرم فکر میکند این فقط یک اتفاق ساده است در زندگی همه میافتد. با این حال به جایگاه و دانشگاه که یک عمر براش تلاش کردم، رسیدم و در یکی از بهترین دانشگاه های کشور تحصیل میکنم. و خیلی خوشحالم.
خب امیدوارم که از خواندن این قسمت از رمانم لذت ببرید و ماجرا تازه از قسمت اینده شروع میشه. و یه سوال داشت از کسانی که همراه رمانم هستن اینکه به نظرتون پایان داستانم قراره غمگین باشه یاشاد؟ خوشحال میشم نظرتون روبگید؟ ❤
شرط پارت اینده کم میدم و اگه پر بشه تا چند ساعت دیگه قسمت بعد رو میزارم.
شرط 4لایک👍 /8تا کامنت 💭