سلام sm هستم و با قسمت جدید از رمانم. ایا دوباره عشقی وجود خواهد داشت؟ یا ادرین و مرینت امکان داره که بهم برسن؟ 

نویسنده:(خواستم نکته ای بگم  ادرین و مرینت در زمان گذشت اصلا عاشق هم نشدن و تمام احساساتی که بهم داشتن به خاطر شرایط سنی و دوران بلوغشون هست و احساساتی که نوجوان ها در دوره ی بلوغ احساس میکنم و نسبتا به همه چیز حساس تر هستند.) 

نویسنده: ادرین بالاخره بعد این همه سال و تلاش و درس خواندن بالاخره توانست که در دانشگاه تجارت که یکی از بهترین دانشگاه های فرانسه بود. قبول بشه. و با حمایتی که از طرف خانواده اش  داشت به راحتی توانست که داخل دانشگاه ثبت نام کند. ولی از قضا، شانس بعد مرینت اینجا هم دست بردار نبود. برای ثبت نام به مشکل خورده بود. با اینکه همیشه شاگرد اول بود. به خاطر سطح طبقاتی که داشتن. برای دریافت بورسیه به مشکل خورد. همین باعث شد که چند ماه دیرتر به دانشگاه وارد شود. 

اسم دانشگاهی که مرینت میخواست در اون تحصیل کنه دانشگاه تجارت بود. امروز بعد از گذشت سه ماه  از شروع دانشگاه برای اولین بار وارد دانشگاه شد. 

مرینت: این اولین باری بود که بالاخره تونستم وارد دانشگاه بشم. حیاط وسیع در جلوی دانشگاه بود. با نگاهی به اطرافش متوجه زمین های مختلف ورزشی شد، که در اطراف اون پسران در حال بازی بودن و بعضی دختر ها هم در حال تشویق بازی تیم مورد علایقشان بودند. 

بعد با نگاه به جلو با ساختمان بلند قامتی که بیشتر شبیه یک بنا تاریخی بود. رو به رو شد. باورش نمیشد که بالاخره با افتخار میتواند بگوید که قدمی بزرگ به سمت رویاهایش برداشته. 

در این هنگام ادرین در دفتر مدیریت بود. 

ادرین: در این سه ماه خیلی اتفاقات افتاده بود. خیلی خوشحال بودم که اینجا درس میخوانم. امروز که داشتم داخل سالن مطالعه درس میخواندم یکی از دانشجو ها به من گفت که به دفتر مدیر بروم. منم خیلی از این حرف تعجب کردم چون کار اشتباهی انجام ندادم ولی پاشدم و وسایلم جمع کردم و به سمت دفتر مدیر رفتم. به دفتر نزدیک شدم و در زدم. که اقای مدیر بهم اجازه ی ورود داد. و بعد از کمی گفت وگو مدیر ازم خواست که به استقبال دانشجوی جدید بروم و او رو با اداب و رسوم دانشگاه و همچنین محیط اطراف اشنا کنم. چون او به خاطر دیر تایید شدن بورسیه اش اولین ورودش به دانشگاه هست. ازم خواست که هواش رو داشته باشم. 

مدیر اسمی از شخص به من نگفت. ولی کمی از مشخصات ظاهریش بهم گفت. "اون یک دختر بود که موهای نسبتا بلند به رنگ ابی اقیانوسی داره و قد نسبتا متوسط" بعدم بهم گفته بود که حلوی حیاط وایساده. من اصلا نمیدونستم که بین این همه شخص چرا من باید انتخاب میکرد. با کمی کلافگی به سمت درب جلویی دانشگاه ها رفتم. وقتی در بین راه فکر میکردم، مشخصات ظاهریش خیلی برام اشنا به نظر میرسید ولی اخه اگه اون شخص باشه. چجوری و چرا؟ تمام این چیزا رو از ذهنم بیرون کردم. که یکدفعه با سر به شخصی برخورد کردم. وقتی خواستم که عذر خواهی کنم. از تعجب داشتم شاخ در میاوردم. چرا که شخصی که جلوی روی من وایساده بود. شخصی به جز مرینت نبود. و همون کسی من دقیقا به خاطرش توسط مدیر به اینجا فرستاده شدم. به سرعت ازش معذرت خواهی کردم. خواستم که کمک کنم که بلندشه که دستم رد کرد گفت که خودم میتوانم بلندشم. 

مرینت: در حال نگاه کردن به اطرافم بودم که شخصی به صورتم برخورد کرد. ولی با دیدنش تعجب کردم، وقتی عذر خواهی کرد. از لحظه قبلم خیلی بیشتر تعجب کردم. و برگشتم گفتم که تو اصلا مگه بلدی عذر خواهی کنی؟؟ و بلند شدم و مسیرم عوض کردم که صداش رو از پشت سر شنیدم. سعی کردم اهمیت ندم که یکدفعه جلوم سبز شد. گفتم نمیدونم چرا ولی تو الان اینجا هستی ولی اصلا به این موضوع اهمیتی نمیدم. پس بزار هر کسی بره پی کار خودش. 

ادرین: کمی از حرفش جا خوردم. اون مرینتی که قبلا میشناختم نبود و بعد وقتی سعی کرد بره جلوش رو گرفتم که همچین و حرفایی نثارم کرد ولی گفتم که مدیر من رو فرستاده که بهت دانشگاه نشون بدم و قوانین یاد بدم.  با اینکه دلم نمیخواست گفتم منم نمیدونم چرا و الان دوباره تو اتفاقی اینجا هستی؟ 

ولی لطفا ازت میخوام که اذیت نکنی و همراهیم کنی تا بهت دانشگاه نشون بدم بدش باهات کاری ندارم. 

مرینت: گفت لازم نکرده خودم میرم ببینم. 

ادرین: مدیر اصلی دانشگاه اعلام کرده اگه میخوای همین الان بریم پیشش. 

مرینت: با بی حوصلگی گفت فقط همین یه بار. و این اخرین باریه که امیدوارم ببینمت. و با تنه به ادرین گفت که مدیر نمیدونم چرا بین این همه پسر خوشگل تو رو انتخاب کرده و از بغلش رد شد. 

ادرین: با عصبانیت همراهیش کرد. 

(نویسنده:یه نکته که باید بگم اینکه شاید براتون سوال بشه که چه کسی کمک کرد که مرینت بالاخره توانست داخل دانشگاه ثبت نام کنه و اون شخصی نیست به جز گابریل.سابین ماجرا رو برای امیلی میگه و امیلیبه گابریل و گابریلم سریع اقدام میکنه باعث میشه که مرینت راحت ثبت نام بشه و از مدیر میخواد که هوای مرینت خیلی داشته باشه،چون مرینت مثل دختر نداشته خودش میمونه.) 

امیدوارم که خوشتون اومده باشه. حمایت یادتون نره. اینم یک پارت طولانی. 

شرط پارت اینده که اگه تکمیل بشه فردا دو تا پارت میزارم. 

شرط: 20تا کامنت💭/8تا لایک 👍