سلام sm هستم. بالاخره با قسمتی جدید از رمانم اومدم. 

ایا دوباره، ادم میشه به جایی که ازش زخم خورده برگرده؟ یا شایدم احساساتش درباره ی کسی که اون رو دشمن خودش میدونه تغییر کنه؟ بریم ببنیم چی میشه؟ 

ادرین: چند روزی از اینکه به لندن اومدیم، میگذره. این چند روز رو داخل یک هتل مجلل و بزرگ سپری کردیم. من و فیلیکس و مادرم رفتیم. که حاضر بشیم. اول لباس هامون پوشیدیم.چون بعد از گریم پوشیدن لباس ها خیلی سخت تر میشد. برای همین لباسهامون پوشیدیم. بعد گریمورها برای اینکه لباسها، هنگام کار کثیف نشه. پیشبندی برامون بستن. و شروع به گریم و درست کردن مو هامون کردن. 

مادرم قرار بود، لباسی که پدرم طراحی کرده بود، بپوشه. فیلیکسم هم لباسی رو میپوشید، که مرینت و ادری بورژوا طراحی کرده بودن. لباس من که اصلی ترین لباس کالاکشن پاییزه است. رو پدرم با کمک مرینت و ادری درسته کرده. 

الان که لباسم تو تنم هست. به یاد مرینت میافتم. لباسم با الهام از رنگ های پاییزی و کت و شوار ساخته شده. که به شدت زیباست. 

وقتی به مرینت فکر میکنم. متوجه میشم که واقعا چقدر به کارش، علاقه داره. و در کارش استعداد داره. فکر کن با اینکه هنوز داره درس میخوانه، توانسته با استعدادی که داره با دوتا از بهترین افراد داخل این کار همکاری داشته باشه. و قراره برای اولین بار در کل جهان لباسش هایی که طراحی کرده دیده بشه. 

مرینت: با اینکه امروز کلاس مهمی دارم. نمیتوانم دست از نگاه کردن برنامه ی کالاکشن پاییزه شرکت اگراست بردارم. چون امسال بالاخره توانستم با ادری بورژوا و گابریل اگراست همکاری کنم و با کمک انها لباسی طراحی کنم. که در سطح جهانی دیده میشه. یعنی بالاخره یکی از رویاهام به حقیقت پیوسته، کار با اقای اگراست و ادری که یکی از معروفترینای خود در کارشون هستند. و حتی فکر نمیکردم که لباسمون قراره دو فرد مهم و اینده شرکت اگراست بپوشن. این رو تا لحظه که فیلیکس و ادرین اومدن روی صحنه نمیدونستم. چون کسی به من  چیزی نگفت. وقتی لباس تو تن ادرین دیدم با اینکه ازش خوشم نمیاد. ناگهان از خوشحال سرخ شدم. چون بیش از اندازه لباسش بهش میاومد. اگه بخوام اعتراف کنم. ادرین جز یکی از خوش لباسترین افرادی که میشناسم. 

با توجه به اینکه ادرین برای این جشنواره رفته بود. دانشگاهمون تصمیم گرفت که ویدیو رو به صورت زنده نشون بده. که همه با صنعت و مد فشن بیشتر اشنا بشیم. 

در سالن من کنار لوکا نشسته بودم. الیا هم سمت چپم نشسته بود. 

لوکا: مرینت کنارم نشسته بود. سرش بهم تکیه داده بود. داشتیم با همه ی اعضای دانشگاه به ویدیو ی زنده از صحنه فیلم برداری افتتاحیه شرکت اگراست در لندن و همچنین کالاکشن پاییزه نگاه میکردیم. که یکدفعه بعد از گذر نزدیکا 40 یا 50 نفر ادرین به عنوان اصلیترین مدل اومد روی صحنه و بعد مرینت با دیدنش جیغ کوتاهی کشید و کاملا سرخ شده بود. کمی از اون نگاهی مرینت به ادرین داشت حسودیم میشد ولی سعی کردم، چیزی از احساساتم بروز ندم. به سمت مرینت برگشتم گفتم چیشده خوشگل خانم اینجوری سرخ شده؟؟. 

مرینت: لوکا کنار نشسته بود اینگار متوجه سرخ شدنم شد. منم اروم گفتم: چیزه... فکرش نمیکردم که لباسی که من، با کمک بقیه طراحی کرده بودم . ادرین به عنوان مدل شخصی بپوشه.(البته اگه از حق نگذریم خیلی لباسش بهش می اومد.) 

لوکا: سعی کردم با لبخند جوابش بدم. از اونورم الیا رو دیدم. که چشمک میزنه و منظورش فهمیدم. 

ممنون که همراه این قسمت از رمانم بودید. حمایت کنید. تو این چند روز چندین قسمت جدید میزارم. 

شرط پارت اینده: 18کامنت/4 تا لایک ❤