چیکار بقیه کردن من نکنم؟
25 مرداد 16:55 · · خواندن 5 دقیقه اشتباه اول ترس از کام نبودنه و...
هدیه به ( s.k✨)
این 909 مین پستی هست که توی این وبلاگ گذاشتم، انقدر زود گذشت خدایی؟
. اشتباهات رایج نویسندههای تازهکار چیست؟
خب، رسیدیم به بخشی که احتمالاً خیلی از نویسندههای تازهکار بعد از خواندنش میگویند:
«اوه... من دقیقاً همین کار را کردم.» 😂
البته اشتباه کردن بخش طبیعی یادگیری است. تقریباً هیچ نویسندهای از روز اول همهچیز را درست انجام نمیدهد. مهم این است که بتوانیم اشتباههایمان را ببینیم و از آنها یاد بگیریم.
---
۱. منتظر شاهکار بودن
یکی از رایجترین اشتباهات این است که نویسنده انتظار دارد اولین داستانش فوقالعاده باشد.
در نتیجه یا اصلاً شروع نمیکند، یا بعد از چند صفحه ناامید میشود.
اولین نوشته قرار نیست شاهکار باشد.
قرار است تمرین باشد.
---
۲. بیش از حد توضیح دادن
مثلاً:
> «علی بسیار عصبانی بود. او واقعاً ناراحت و خشمگین بود و احساس میکرد دیگر نمیتواند این وضعیت را تحمل کند.»
گاهی یک رفتار ساده میتواند خیلی بیشتر بگوید:
> «لیوان را روی میز کوبید.»
البته همانطور که گفتیم، «نشان دادن» هم قانون مطلق نیست؛ مسئله این است که هر چیزی را سه بار برای خواننده توضیح ندهیم.
---
۳. تلاش برای ادبی به نظر رسیدن
این یکی خیلی رایج است.
نویسنده فکر میکند هرچه کلمات پیچیدهتر و استعارهها بیشتر باشند، متن ادبیتر است.
در نتیجه:
> «خورشید، آن گوی زرینِ آسمان، در بستر افق خویش فروغ خستهاش را بر پیکره گیتی میپاشید...»
در حالی که شاید:
> «خورشید غروب میکرد.»
کاملاً کافی باشد.
زیبایی با پیچیدگی یکی نیست.
---
۴. شخصیتهای بیش از حد کامل
قهرمان همیشه باهوشترین، زیباترین، شجاعترین و مهربانترین آدم جهان است.
هیچ تصمیم اشتباهی نمیگیرد.
همه دوستش دارند.
همیشه هم در لحظه آخر بهترین کار ممکن را انجام میدهد.
خب...
این شخصیت نیست؛ رزومه است. 😂
شخصیتهای خوب ضعف، ترس، تناقض و اشتباه دارند.
---
۵. شخصیت منفیِ «شر مطلق»
گاهی نویسنده شخصیت منفی را طوری مینویسد که از صبح تا شب فقط به این فکر میکند که چگونه شرورتر باشد.
اما آدمهای واقعی معمولاً خودشان را شرور نمیدانند.
حتی اگر کار بسیار بدی انجام دهند، معمولاً برای آن منطق، توجیه یا انگیزهای دارند.
این باعث نمیشود کارشان درست باشد؛ فقط باعث میشود شخصیتشان باورپذیرتر شود.
---
۶. دیالوگهایی که شبیه مکالمه واقعی نیستند
مثلاً:
> «سلام علی، امروز ساعت سه بعدازظهر است و من بسیار خوشحالم که تو را در این مکان میبینم.»
> «سلام سارا، من نیز بسیار خوشحالم که تو را میبینم.»
هیچ انسانی اینطوری حرف نمیزند. 😂
البته دیالوگ داستانی لازم نیست دقیقاً مثل مکالمه واقعی باشد؛ چون مکالمه واقعی پر از مکث، تکرار و حرفهای بیاهمیت است.
اما باید حس طبیعی بودن داشته باشد.
---
۷. ریختن اطلاعات روی سر خواننده
گاهی نویسنده در همان صفحات اول تصمیم میگیرد تمام تاریخچه جهان، خانواده شخصیت، جنگهای قبلی، سیستم سیاسی کشور، قوانین جادویی و شجرهنامه خاندان سلطنتی را توضیح دهد.
خواننده:
«من فقط صفحه هفت هستم، چرا باید امتحان تاریخ بدهم؟» 😂
اطلاعات را به اندازهای بدهید که خواننده برای ادامه داستان به آن نیاز دارد.
بعضی چیزها را میتوانیم کمکم کشف کنیم.
---
۸. شروع خیلی طولانی
گاهی داستان هنوز شروع نشده و نویسنده پنج صفحه درباره طلوع خورشید، اتاق شخصیت و صبحانه او نوشته است.
اگر اتفاق مهم داستان در صفحه ۴۸ شروع میشود، شاید لازم باشد از خودتان بپرسید:
آیا واقعاً به ۴۷ صفحه اول نیاز دارم؟
شروع داستان باید دلیلی برای ادامه دادن به خواننده بدهد.
---
۹. ترس از حذف کردن
نویسنده ممکن است عاشق یک صحنه باشد و حاضر نباشد حذفش کند.
حتی اگر هیچ نقشی در داستان نداشته باشد.
گاهی باید بتوانیم بگوییم:
«صحنه قشنگی بود، ولی داستان به آن نیاز ندارد.»
و حذفش کنیم.
---
۱۰. وسواس روی جمله اول و اسم شخصیت قبل از شروع داستان
سه روز:
«اسمش آرمان باشه یا آریا؟»
دو روز:
«شروع کنم با باران یا برف؟»
یک هفته:
«اسم شهر چی باشه؟»
و بعد:
هیچ داستانی نوشته نشده. 😂
این جزئیات مهماند، اما نباید تبدیل به راهی برای فرار از خودِ نوشتن شوند.
---
۱۱. تقلید مستقیم از نویسنده مورد علاقه
ممکن است آنقدر شیفته یک نویسنده شویم که نثرمان تقریباً تبدیل به کپی او شود.
تأثیر گرفتن طبیعی است.
اما باید کمکم از چیزهایی که یاد گرفتهایم استفاده کنیم تا صدای خودمان شکل بگیرد.
---
۱۲. بازنویسی نکردن
نویسنده:
«تمام شد! شاهکارم آماده است.»
در حالی که متن هنوز اولین پیشنویس است. 😂
اولین نسخه معمولاً فقط نقطه شروع است.
باید برگردیم، مشکلات را پیدا کنیم، حذف کنیم، اضافه کنیم، ساختار را اصلاح کنیم و دوباره بنویسیم.
---
۱۳. مقایسه کردن خودمان با حرفهایها
اگر تازه شروع کردهاید، مقایسه نوشته اولتان با نویسندهای که بیست سال تجربه دارد چندان عادلانه نیست.
بهتر است گاهی با خودِ قبلیتان مقایسه شوید.
آیا نسبت به شش ماه پیش بهتر مینویسید؟
آیا اشتباهات قبلیتان را کمتر تکرار میکنید؟
آیا حالا چیزهایی را میبینید که قبلاً نمیدیدید؟
اگر بله، دارید پیشرفت میکنید.
---
۱۴. فکر کردن به «منتشر شدن» قبل از «نوشتن»
این هم میتواند حواس نویسنده را پرت کند.
قبل از اینکه حتی داستان تمام شده باشد، ذهنش میرود سراغ:
ناشر؟ جلد کتاب؟ فروش؟ شهرت؟ نظرات مردم؟
فعلاً...
داستان را بنویس. 😂
بعداً به انتشار فکر میکنیم.
---
و شاید بزرگترین اشتباه:
ترسیدن از بد نوشتن.
چون اگر از بد نوشتن بترسید، احتمالاً اصلاً نمینویسید.
و اگر ننویسید، فرصتی برای بهتر شدن ندارید.
بنابراین بخشی از مسیر نویسنده شدن این است که بتوانید مدتی بد بنویسید، متوجه بد بودنش بشوید، بفهمید چرا بد است، اصلاحش کنید و دوباره امتحان کنید.
> اشتباه نویسنده تازهکار این نیست که اشتباه میکند؛ اشتباه اصلی این است که فکر کند نباید اشتباه کند.
چون نویسندگی هم مثل هر مهارت دیگری با تمرین، خراب کردن، فهمیدن، اصلاح کردن و دوباره امتحان کردن ساخته میشود. ✍️🌱