بزن ادامه 

#روانشناس‌جذاب‌من 

#پارت11

 

یسنا_یکتا خدا بگم چیکارت نکنه

 

من_تو اصلا هیچی نگو که فنامون میدی خدافظ

 

خندید و خدافظی کرد...

 

نگاه عاقل اندرسهیفانه ای به لباسا انداختم..هرچی بیشتر نگاشون میکردم نیاز بیشتری به دستشویی پیدا میکردم 

زودتر برشون داشتم و انداختمشون تو کمد..آخی...اگه یسنا قسمم نداده بود باهمین تیپ خفنم میرفتم خخخخ اون موقع بود که نابودم میکرد

 چون دیشب رفته بودم حموم دیگه حال نداشتم برم...شلوار تنگ آبی و سفیدم و پوشیدم و لباس آستین دار سفیدم که پایین تراز باس*نم بودو هم پوشیدم که روش نوشته شده بودHOWDY!!

موهامو دم اسبی بستم و خوب کشیدم که ابروهام رفت بالا..مانتو جلو باز آبیمو هم پوشیدم و رفتم جلو آینه...یکمی پنکک زدم..زیاد اهل آرایش نبودم ولی باید امشب یکم خوب باشم...ریمل زدم که انگار مژه مصنوعی گذاشته بودم...رژگونه آجری و رژ لب رنگ لب یه درجه پررنگ تر..همین خوب بود برای منم زیاد بود...شال آبی کمرنگمو انداختم روسرم و کلاه کپ سفیدمو که روش نوشته شده بود طهران رو هم گذاشتم سرم یعنی از هرچی بگذرم از این یکی نمیشه..کوله خوشگلمو هم برداشتم..کولمو خیلی دوستداشتم ..سفید بود و روش کلی شکل بود از جمله دهن و زبونو...کلی نوشته خارجکی  خخخ آدمک و خفاش...کلا خیلی خفن بود..انداختم رو دوشم وگوشیمو گذاشتم توجیبم..کفشای آل استار سفیدمو پوشیدم و راهی شدم...وسط کوچه بودم که یادم افتاد قراره مانی بیاد دنبالم. بیخیال ....

•••┄┅┄•••🌝✨•••┄┅┄••شرط ۵ تا لایک و کامنت 

حمایت کنید قشنگام😭