" بوی ماه مهر " 🍁🍂
2 ساعت پیش · · خواندن 7 دقیقه هفته پیش معلم ناشاهکارمون بهمون موضوعی برای انشاء داد . این موضوع " بوی ماه مهر " بود .
اگه من همون دانش آموز سال پیش بودم ، با بی سلیقگی تمام ، قطعا یه مشت چرت و پرت عاطفی و یک صفحه ایی می نوشتم که هیچ ارزش ادبی ایی نداره ؛ ولی امسال من اون احمق کوچولوی پارسال نبودم و بزرگ شده بودم ، پس نشستم و یه انشا با تخریب شخصیتی بالا نوشتم که نیاز به سانسور صدا و سیما داشت . برای اینکه مشکلی تو مدرسه برام پیش نیاد نشستم انشاء رو سانسور کردم و بخش های زیبایی ازش رو حذف کردم .
( شیش صفحه ناقابل شد انشام 😁 )
الان هم میخوام این انشاء رو براتون بزارم تا یکم سرگرم بشیم !
" بوی ماه مهر "
و درحالی که لبخند ملیحی بر لب دارم ، بوی خوش آیند و دوست داشتنی ماه مهر را با ولع استشمام می کنم . بوی برگ خشک شده درختان ، خاک باران خورده ، لبوی سرخ و شیرین ، شلغم پخته شده و بوی انار سرخ و دانه دانه ؛ همه از بو های دلپذیر ماه پر برکت و زیبای مهر است که وجودم را لبریز از شادی می کند .
متن مثلاً احساسی ایی که برایتان خواندم چیزی بود که معلم محترم بنده ، انتظار دارد آن را بر روی کاغذ بیاورم و با لحنی سرشار از احساساتی عمیق و خالصانه بخوانم ؛ آن هم برای چه کسانی ؟
برای همکلاس هایم که اصلاً و ابداً به انشایم گوش نمی دهند و در نهایت ، به دروغ از آن تعریف و تمجید بسیار می کنند ؛ ولی تصور معلم با من ، از زمین تا آسمان فرق می کند !
او فکر می کند ... درواقع انتظار دارد ، که انشایم که سراسر عاطفی و بی نقص است ( که نیست ) را برای همکلاسی هایم که بسیار مودبانه و با آرامش مانند چوب خشک بر روی صندلی هایشان نشسته اند بخوانم و در نهایت آنها بسیار رسمی و محترمانه از جایشان بلند شوند و درحالی که به دلیل انشای عاطفی بنده احساساتی شده اند و اشک می ریزند دست بزنند و از انشاء من تعریف و تمجید کنند ؛ ولی لطفاً شما از من و همکلاسی هایم ( که نمی توانند مانند چوب خشک سر جایشان بنشینند ) چنین انتظار محالی نداشته باشد و بگذارید تمام وقایع " بوی ماه مهر " را با توجه به حقیقت برایتان بازگو کنم !
آن روز ( یعنی بیست و هشتم شهریور ) درحالی که کتاب جذابی در دستم بود و آن را مطالعه می کردم ، بوی آشنایی به مشامم رسید و باعث شد موهای بدنم سیخ شوند و بدنم لرزش خفیف و ترسناکی داشته باشد . درحالی که چشمانم را تنگ کردم لب پایینم را با حالتی عصبی گاز گرفتم ، سپس سرم را به این سو و آن سو چرخاندم تا منبع بو را پیدا کنم . وقتی مانند سگ های شکاری به دنبال منبع بو می گشتم ، چشمم به پنجره بزرگ خانه که می شد از آن حیاط را دید خورد . اخمم غلیظ تر شد و درحالی که دعا دعا می کردم منبع بو را پیدا نکرده باشم به سمت پنجره رفتم ؛ ولی وقتی به پنجره رسیدم و پرده را کنار زدم ، با دیدن برگ های درخت انگور که کم کم خشک می شدند ، حدسم به یقین تبدیل شد ! حتی گربهء ولگرد و همیشه متعجبی که مثل همیشه در باغچه خانه ما با پررویی چنبره زده بود نیز ، مانند من بخت برگشته بود ماه مهر را حس می کرد .
در آن چند روز باقی مانده تا فرا رسیدن رسمی بوی ماه مهر ، بی انگیزه گوشه ایی از خانه در خود مچاله شده بودم و افسوس می خوردم . بوی ماه مهر از رگ گردن به من نزدیک تر بود و مرا طلسم کرده بود ، طلسمی که باعث می شد نتوانم از باقی مانده تعطیلات شاهکارم لذت ببرم و تنها هدفش دلگیر کردن بنده بود .
بوی ماه بوگندوی مهر به من بدبختی هایی که سال پیش با خود آورده بود را به یاد آوری کرد . بوی ماه مهر بدبختی های زیادی دارد و من اصلاً دوست ندارم مانند سال پیش از بدبختی های ماه مهر چشم پوشی کنم و مانند یک ابله بگویم :" وای که چقدر بوی ماه مهر خوب است " و این قبیل چرت و پرت ها ! می خواهم شما را با بزرگترین و نامحبوب ترین و احمقانه ترین بدبختی ایی که در ماه بوگندوی مهر پدیدار شود ، معرفی می کنم :
مرگ ، درد ، رنج ، سختی و هلاکت ؛ یا به اختصار : مدرسه .
در مدرسه عنواع و اقصام شکنجه ها و افراد مضحک و آزار دهنده وجود دارد و همه اینها پشت نقاب شاد و نازنازی ایی که لبخند می زند مخفی شده است ! بگذارید چند نکته کوچک و آزار دهنده که مدرسه را به یکی از بدبختی های ماه مهر تبدیل می کند برایتان بازگو کنم :
آدم های جوگیری که هر ترند چرت و پرتی را پنجاه بار تکرار می کنند و مانند بار اول به آن می خندند و هیچ وقت در جا و مکان مناسب آن را بازگو نمی کنند ، دلقک هایی که به هر چیزی ( حتی پای چپ مگسی که در دو کیلومتر جلوتر شکسته شده اس ) می خندند و یک ثانیه نیز نمی توانند جدی باشند ، آنهایی که صدای حیواناتی همچون بز و گاو از خود در می آورند و بوی خرس گیریزلی می دهند ، درسخوان هایی که برای هرکس و ناکسی ( حتی شاپرک ) پشت چشم نازک می کنند ، رومئو و ژولیتی که در کنار یکدیگر می نشینند و مانند دو کفتر عاشق در گوش یکدیگر زمزمه هایی می کنند و ریز ریز میخندند ، آن دسته گشنه هایی که از اول آغاز بوی ماه مهر تا پایان بوی ماه خرداد درحال بلعیدن غذا هستند ، شخص شخیص بغل دستی ام که سال پیش مدام می گفت نمی فهمد و مرا نیز نفهم کرد ، دوستان شاهکارم که در جدی ترین مواقع تا با آنها چشم در چشم می شوم از خنده منفجر مشوم و صدایی مانند صدای کفتار از دهانم خارج می شود و ... .
خواننده عزیز ، نباید بی لطفی کنم و ناسپاس باشم پس نامی نیز از عوامل کاملاً ناشاهکار مدرسه که دارای صفات زیادی از " بوی ماه مهر " هستند می برم :
یکی از بدترین و چرت و پرت ترین اشخاصی که با بوی ماه مهر همراه می شود ، مشاور نام دارد ! در طی تحقیقات گسترده ایی که داشتم ، متوجه شدم که این موجود نازنازی و منفور همگان تنها کارش خرج کردن چای کیسه ایی مدرسه است .
البته فکر نکنید این شخص کاملا بی کاربرد باشد ؛ زیرا سال پیش مشاور قبلی مدرسه بسیار برای پیچاندن کلاس درس کاربرد داشت ! البته هنوز نمی دانم مشاور امسال نیز مانند بوی ماه مهر منفور و مضحک است یا نه ؛ ولی امیدوارم اینطور نباشد زیرا مدیر گرامی مجبور می شود ، پول بی زبانی که به صورت غیر قانونی از پدر و مادر ها گرفته است را خرج کیسه چای های مشاور کند .
از مدیر مدرسه برایتان نگویم که بسیار عجیب است ! دروغ هایی دور از باور به دانش آموزان و والدین میگویند و قسم هجده معصوم را می خورند که حرفشان درست است ( آخر مدیر محترم ، مگر ما چهارده معصوم بیشتر نداریم ؟ پس آن چهار تای دیگر را از کجا آوردی ؟ ) . پول غیر قانونی از والدین میگیرد و هر بار بعد از گرفتن این پول ، مدل ماشینش بیشتر می شود .
حالا می رسیم به معلم ها که اکثرشان مانند بوی ماه مهر ضدحال هستند . به قول یک بنده خدایی ، معلمان افرادی افسرده و بدبخت هستند که سال ها پیش رویا هایشان را دفن کردند و وارد مدرسه شدند . نکته جالب معلم ها ، این است که اگر دانش آموزان نبودند ، آنها هیچ چیز نبودند و به موفقیت نمی رسیدند ؛ ولی جوری با منبع درآمدشان رفتار می کنند انگار به ما لطف میکنند که سر کلاسمان می آیند !
حال کمی از عوامل ناشاهکار مدرسه دور میشویم و می رویم سراق یکی از عوامل مهمی که بوی ماه مهر را در مدارس جاویدان می کند :
اگر بخواهم کمی " بوی ماه مهر " را برایتان توصیف کنم ، باید بگویم مانند بوی متفوعی است که فقط در سرویس مثلاً بهداشتی مدرسه یافت می شود است . بوی ماه مهر دقیقاً شبیه به همین متفوع ها است و مانند آنها زشت و زننده است .
افرادی در مدرسه وجود دارند ، که مدفوع خود را تمیز نمی کنند و با بو و شکل مدفوع احمقانه شان حال همگان را به هم می زنند . تنها ایده ایی که درباره چنین افرادی دارم ، این است که مانند حیوانات درحال مرزبندی قلمرو هایشان هستند !
مطمئنم که اگر کمی بیشتر این انشاء را طول بدهم ، معلم محترم ، کادر مدرسه ، همکلاسی های پرحاشیه ام و شخص رئیس آموزش و پرورش ؛ با دستان خودشان مرا خفه می کنند ، پس حرف آخرم را خطاب به همکلاسی های پر جنب و جوشم ، با نهایت صداقت می گویم :
" شما یک مشت ؛ دلقکِ وِرّاجِ ، دروغگویِ دارای اختلال ADHD هستید . از بعضی های شما بدم می آید و بعضی هایتان را دوست دارم . من هم مانند شما از بوی ماه مهر متنفرم و با شما همدرد هستم ، پس لطفا با من مانند دشمت خود رفتار نکنید . "
در هر حال خواننده عزیز ، تا همین جا که بدانی " بوی ماه مهر " شکنجه است کافی است و لازم نمی بینم بیشتر از این برایتان وِرّاجی کنم ؛ همین و بس !
___________________
ممنون که تا آخر خوندید ! 🌸🌺