خب خب 😍🩷
3 ساعت پیش · · خواندن 3 دقیقه حالا که رمان «مغرور عاشق» هم تموم شد، وقتشه بریم سراغ یه رمان جدید! ✨📖
منتظر یه داستان جدید و جذاب باشید 😍💗
بفرمایید برای ادامه مطلب و شروع رمان جدید 🥹🩷
و مثل همیشه حمایت و نظرات قشنگتون یادتون نره 🫶🏻🌸
خیلی دوستون دارم 💕
خب بچههااا 🥹🩷
من چند تا ایده برای رمان جدید دارم و میخوام این بار خودتون انتخاب کنید! 😍📖
چند تا ایده میدم، شما از بینشون انتخاب کنید و نظرتون رو بگید 🫶🏻✨
به نظرتون یک رمان شروع کنیم یا دو رمان همزمان؟ 👀💗
پس منتظر ایدهها باشید و حتماً نظرتون رو بگید 🩷🌷
انتخاب با شماست! 😍📚
🖤 ایده اول | قانونِ بیرحم 🖤
به نظر شما آدمها واقعاً خوب یا بد هستند؟
گاهی پشت یک چهرهی خشن، گذشتهای پنهان شده...
گذشتهای که هیچکس از آن خبر ندارد.
«آدمهای بد، همیشه بد نیستند...»
پسر داستان یکی از خطرناکترین مافیاهای شهر است؛ مردی که شنیدن نامش کافیست تا ترس در دل همه بیفتد...
اما هیچکس از گذشتهی واقعی او خبر ندارد.
تا اینکه دختری وارد زندگیاش میشود؛ دختری که قرار است برخلاف همه، مقابل او بایستد و از او نترسد...
اما این رویارویی قرار است همهچیز را تغییر دهد. 🖤
✨ نظرتون درباره ایده اول چیه؟
✨ ایده دوم | در آن سوی آینه ✨
اگر در کنار دنیای ما، دنیایی دیگر وجود داشته باشد چه؟ 👀🪞
دو دنیا در کنار یکدیگر وجود دارند؛
دو دنیای کاملاً متفاوت که هیچکدام از وجود دیگری خبر ندارند...
تا اینکه یک اتفاق غیرمنتظره همهچیز را تغییر میدهد.
لیدیباگ و کتنوار، قهرمانان پاریس، به وجود دنیایی دیگر پی میبرند؛
دنیایی با قوانین خودش...
دنیایی که شاید در آن، همهچیز آنطور که آنها میشناسند نباشد.
حالا برای اولینبار، دو جهان با یکدیگر روبهرو میشوند. 🌌
اما یک سؤال بزرگ وجود دارد:
آیا دو دنیا میتوانند بدون نابودی یکدیگر در کنار هم باقی بمانند؟
🩷 نظرتون درباره ایده دوم چیه؟
🌙 ایده سوم | بیستوپنج سال بعد 🌙
خانوادهی ثروتمند دوپنچنگ همیشه زندگیای پر از تجمل و ثروت داشتند.
بعد از به دنیا آمدن دو پسر، سرانجام صاحب یک دختر میشوند...
دختری که قرار بود آخرین عضو خانواده باشد.
اما پدرش، تام دوپنچنگ، از ظاهر نوزادش ناراضی است و تصمیمی بیرحمانه میگیرد...
او دختر کوچکش را به یتیمخانه میفرستد و وانمود میکند که هرگز وجود نداشته است.
بیستوپنج سال میگذرد...
دختر گمشدهی خانواده دوباره برمیگردد.
اما این بار دیگر آن دختر کوچک و بیپناه گذشته نیست. 🖤
حالا خانوادهای که روزی او را طرد کردند، دوباره باید با او روبهرو شوند...
اما آیا او میتواند آنها را ببخشد؟
یا گذشته قرار است حساب دیگری با آنها داشته باشد؟ 👀🩷
✨ نظرتون درباره ایده سوم چیه؟
خب خب، بالاخره رسیدیم به سه ایدهی رمان جدید! 😍📚🩷
حالا انتخاب با شماست! 👀✨
من هر سه ایده رو معرفی کردم، شما بگید کدومشون رو بیشتر دوست داشتید:
🖤 ۱. قانونِ بیرحم
مافیا، رازهای گذشته، دشمنی و احساسی که شاید همهچیز رو تغییر بده...
🪞 ۲. در آن سوی آینه
دو دنیای متفاوت، رازهای پنهان و رویارویی لیدیباگ و کتنوار با دنیایی دیگر...
🌙 ۳. بیستوپنج سال بعد
دختری که در کودکی طرد شد و بعد از ۲۵ سال برای رویارویی با خانوادهاش برمیگردد...
حالا شما انتخاب کنید! 🥹🩷
کدوم ایده رو بیشتر دوست داشتید؟
۱، ۲ یا ۳؟ 👇🏻💗
و به نظرتون یک رمان شروع کنیم یا دو رمان؟ 👀📖