P2

پشتِ چهره‌ی سنگی‌اش، هزاران غم نهان است،

 در این دنیای بی‌رحم، دلش زندانیِ جان است

، همه گفتند که او شیطان، گرفتارِ گناه است،

 ولی شاید دلِ زخمی، دلیلِ این سیاه است، 

که گاهی پشتِ یک قاتل، دلی درگیرِ طوفان است... 🖤🥀

 

 

ـ این شبکه از شرکت‌های واسطه، کسب‌وکارهای قانونی و افرادی استفاده می‌کنه که ظاهراً هیچ ارتباطی با فعالیت‌های مجرمانه ندارن. همین موضوع باعث شده تحقیقات تا اینجا پیشرفت محدودی داشته باشه.

به عکس‌ها خیره شدم.

یکی از تصاویر مربوط به ساختمانی مدرن با پنجره‌های بلند بود. زیر تصویر، نام یک شرکت حمل‌ونقل ثبت شده بود.

تصویر بعدی، انباری بزرگ در حاشیه‌ی یکی از شهرها را نشان می‌داد.

مورو گفت:

ـ ما معتقدیم افرادی که در لایه‌های بالایی این شبکه قرار دارن، از روش‌های مختلف برای پنهان کردن فعالیت‌هاشون استفاده می‌کنن. تا امروز نتونستیم با اطمینان مشخص کنیم چه کسی تمام این بخش‌ها رو هدایت می‌کنه.

لوکا که حالا کاملاً جدی شده بود، پرسید:

ـ یعنی حتی هویت رهبر شبکه هم مشخص نیست؟

مورو چند لحظه سکوت کرد.

بعد تصویر دیگری روی نمایشگر ظاهر شد.

این بار، عکس مردی جوان بود.

مردی با موهای روشن، چهره‌ای جدی و کت‌وشلواری مشکی که کاملاً اندازه‌ی اندامش بود. در عکس، کنار خودرویی تیره‌رنگ ایستاده بود و نگاهش به دوربین نبود.

تصویر کیفیت بالایی نداشت، اما حتی از همان عکس هم می‌شد فهمید که مرد، به حضور عکاس پی برده است.

انگار عمداً اجازه داده بود از او عکس بگیرند.

مورو گفت:

ـ اسم این مرد در چند گزارش اطلاعاتی تکرار شده. آدرین اگرست.

اسم را در ذهنم تکرار کردم.

آدرین اگرست.

مردی که هنوز نمی‌دانستم قرار است چه جایگاهی در زندگی من پیدا کند.

کاپیتان ادامه داد:

ـ بیست‌وهفت سالشه. در اسناد رسمی، مدیر یک مجموعه‌ی اقتصادیه که در زمینه‌ی حمل‌ونقل، املاک و سرمایه‌گذاری فعالیت می‌کنه. شرکت‌هاش قانونی ثبت شدن، مالیات پرداخت می‌کنن و از نظر ظاهری، سابقه‌ی تجاری قابل‌توجهی دارن.

کامیل پرسید:

ـ اتهام مستقیمی علیه خودش وجود داره؟

ـ نه. در حال حاضر، مدرک قطعی که بتونه او رو مستقیماً به جرایم این شبکه مرتبط کنه، در اختیار نداریم.

نگاهم دوباره به عکس افتاد.

ـ اما نامش در گزارش‌های مربوط به شبکه دیده شده؟

مورو به طرف من برگشت.

ـ بله، دوپن‌چنگ. در چند گزارش معتبر، نام او در ارتباط با افرادی مطرح شده که احتمالاً در این شبکه نقش دارن. بعضی از این افراد سابقه‌ی کیفری دارن، اما همین موضوع برای اثبات مشارکت خودش کافی نیست.

ـ پس ممکنه صرفاً با اون‌ها ارتباط تجاری داشته باشه.

ـ ممکنه.

ـ یا ممکنه کسی باشه که همه‌ی فعالیت‌ها رو از پشت پرده کنترل می‌کنه.

مورو سر تکان داد.

ـ این هم یکی از احتمال‌هاست. اما ما اینجا نیستیم که براساس حدس، کسی رو مجرم اعلام کنیم. وظیفه‌ی ما جمع‌آوری شواهد و کشف حقیقته.

از لحنش مشخص بود که این جمله را عمداً گفته است.

در پرونده‌های جنایی، گاهی افکار عمومی پیش از آنکه دادگاهی تشکیل شود، حکم خودش را صادر می‌کرد.

یک عکس، چند شایعه و تعدادی گزارش تأییدنشده کافی بود تا کسی در ذهن مردم به مجرم تبدیل شود.

اما ما نمی‌توانستیم به همین راحتی تصمیم بگیریم.

حتی اگر آن مرد واقعاً در مرکز یک شبکه‌ی خطرناک قرار داشت، باید آن را ثابت می‌کردیم.

مورو کنترل را روی میز گذاشت.

ـ حالا می‌رسیم به بخش اصلی جلسه.

همه‌ی ما ساکت شدیم.

ـ با توجه به پیچیدگی پرونده، بخش اطلاعاتی پلیس پیشنهاد کرده که تحقیقات از مسیر معمول فراتر بره. ما به اطلاعاتی نیاز داریم که از طریق بررسی اسناد عمومی و نظارت بیرونی به دست نمی‌آد.

نگاهش برای لحظه‌ای روی من متوقف شد.

شاید فقط چند ثانیه بود.

اما من متوجه شدم.

و همان چند ثانیه کافی بود تا ضربان قلبم کمی تغییر کند.

مورو به سمت صندلی‌اش رفت، پوشه‌ی خاکستری‌رنگی را برداشت و آن را روی میز گذاشت.

ـ یک مأموریت ویژه در نظر گرفته شده. مأموریتی که نیاز به یک مأمور آموزش‌دیده، دقیق و قابل‌اعتماد داره.

لوکا به آرامی به من نگاه کرد.

من هیچ واکنشی نشان ندادم.

کاپیتان پوشه را باز کرد.

ـ مرینت دوپن‌چنگ.

صاف نشستم.

ـ بله، قربان.

ـ مأموریت بعدی تو ممکنه تمام مسیر حرفه‌ای‌ات رو تغییر بده.

برای نخستین بار از ابتدای جلسه، واقعاً نمی‌دانستم چه بگویم.

مورو پوشه را به طرفم چرخاند.

روی جلد آن با حروف سیاه نوشته شده بود:

پرونده‌ی ویژه

و زیر آن، یک عبارت کوتاه:

نفوذ اطلاعاتی به شبکه‌ی قاچاق سازمان‌یافته

چند ثانیه طول کشید تا نگاهم را از عنوان پوشه بردارم.

ـ من؟

مورو به آرامی سر تکان داد.

ـ بله.

ـ برای این مأموریت؟

ـ دقیقاً.

نگاهی به بقیه انداختم.

لوکا دیگر شوخی نمی‌کرد. کامیل با دقت به حرف‌های کاپیتان گوش می‌داد و  لوران، که معمولاً احساساتش را پشت چهره‌ای آرام پنهان می‌کرد، حالا مستقیم به من نگاه می‌کرد.

دوباره به مورو برگشتم.

ـ چرا من؟

این سؤال را بدون تردید پرسیدم.

نه از سر مخالفت.

بلکه چون می‌خواستم بدانم چه چیزی باعث شده برای چنین مأموریتی انتخاب شوم.

مورو پوشه را بست.

ـ پرونده‌ی کاری تو رو بررسی کردیم. در سه سال گذشته، در چند تحقیق مرتبط با جرایم سازمان‌یافته مشارکت داشتی. در پرونده‌ی بندر لوهاور، اطلاعاتی که جمع‌آوری کردی باعث شد مسیر تحقیقات تغییر کنه. در پرونده‌ی کلاهبرداری زنجیره‌ای هم تونستی ارتباطی رو پیدا کنی که از دید چند تیم دیگه پنهان مونده بود.

کمی مکث کرد.

ـ علاوه بر این، در ارزیابی‌های عملیاتی، توانایی خوبی در تحلیل رفتار، برقراری ارتباط و حفظ آرامش در شرایط غیرمنتظره نشون دادی.

به پشتی صندلی تکیه دادم.

ـ و فکر می‌کنید برای نفوذ به چنین شبکه‌ای مناسبم؟

ـ فکر نمی‌کنم؛ بعد از بررسی‌های لازم، تو رو به‌عنوان یکی از گزینه‌های اصلی معرفی کردم. اما تصمیم نهایی هنوز به رضایت تو و ارزیابی کامل خطرات بستگی داره.

این جمله کمی از سنگینی فضای اتاق کم کرد.

مورو هیچ‌وقت از آن فرمانده‌هایی نبود که مأمورانش را مجبور کند بی‌چون‌وچرا هر کاری را بپذیرند. او می‌دانست بعضی مأموریت‌ها فقط به مهارت نیاز ندارند؛ به آمادگی ذهنی، مسئولیت‌پذیری و آگاهی از عواقب هم نیاز دارند.

پوشه را باز کردم.

اولین صفحه، خلاصه‌ای از پرونده بود.

در صفحه‌ی دوم، گزارشی از فعالیت‌های مشکوک شبکه قرار داشت.

صفحه‌ی سوم به شرکت‌های مرتبط با تحقیقات اختصاص یافته بود.

و در صفحه‌ی چهارم، دوباره عکس همان مرد دیده می‌شد.

آدرین اگرست.

این بار زیر عکس، اطلاعات بیشتری نوشته شده بود.

بیست‌وهفت ساله.

مدیر مجموعه‌ی اگرست.

دارای ارتباطات تجاری در چند شهر فرانسه.

مورد توجه تحقیقات مرتبط با یک شبکه‌ی احتمالی قاچاق سازمان‌یافته.

وضعیت: شخص مورد بررسی، بدون اتهام اثبات‌شده.

چند بار آخرین عبارت را خواندم.

بدون اتهام اثبات‌شده.

این یعنی حتی اگر قرار بود به او نزدیک شوم، نمی‌توانستم از ابتدا با این فرض کار کنم که مجرم است.

پرونده را ورق زدم.

اطلاعات دیگری هم وجود داشت، اما بسیاری از بخش‌ها به دلایل امنیتی در نسخه‌ی اولیه در دسترس نبودند.

سرم را بالا آوردم.

ـ هدف دقیق مأموریت چیه؟

مورو از کنار میز بلند شد و دوباره مقابل نمایشگر ایستاد.

ـ شناسایی ساختار واقعی شبکه، کشف ارتباط میان شرکت‌های قانونی و فعالیت‌های مشکوک، جمع‌آوری اطلاعات قابل‌استناد و در نهایت مشخص کردن افرادی که احتمالاً در هدایت این عملیات نقش دارن.

ـ و آدرین اگرست؟

ـ یکی از محورهای اصلی تحقیقات، نه تنها فرد مورد بررسی.

ـ قرار است مستقیماً وارد شرکتش بشم؟

ـ اگر بعد از ارزیابی تخصصی و برنامه‌ریزی امنیتی، این مسیر تأیید بشه، بله.

به عکس او نگاه کردم.

مردی که در تصویر دیده می‌شد، ظاهری کاملاً عادی داشت.

حتی شاید می‌شد گفت جذاب بود.

اما چیزی در نگاهش وجود داشت که نمی‌توانستم به‌درستی توضیحش بدهم.

نه لبخندی روی لب داشت، نه خشم مشخصی در چهره‌اش دیده می‌شد.

فقط نگاهی سرد و بی‌تفاوت.

انگار دنیا مدت‌ها بود که دیگر چیزی برای شگفت‌زده کردنش نداشت.

با خودم گفتم احتمالاً عکس خوبی نیست.

بعد فوراً از این فکر خجالت کشیدم.

من برای بررسی یک پرونده اینجا بودم، نه قضاوت درباره‌ی ظاهر کسی!

ـ چرا یک مأمور زن؟ چرا من؟

مورو چند لحظه به من نگاه کرد.

ـ چون مسیر احتمالی ورود به این مجموعه، از طریق بخش طراحی و ارتباطات داخلیه. این مجموعه اخیراً در حال توسعه‌ی یکی از پروژه‌های تجاری خودشه و به افراد تازه‌ای در چند بخش نیاز داره. پیشینه‌ی تحصیلی و مهارت‌های ارتباطی تو می‌تونه با یکی از موقعیت‌های مورد بررسی هم‌خوانی داشته باشه.

ابروهایم را بالا بردم.

ـ یعنی قرار است به‌عنوان کارمند وارد بشم؟

ـ این یکی از گزینه‌هاست. نقش دقیق تو فقط پس از بررسی و تأیید طرح نهایی مشخص می‌شه. هیچ اقدامی بدون مجوز انجام نخواهد شد.

ـ و اگر متوجه حضورم بشن؟

این بار، مورو فوراً جواب نداد.

به سمت پنجره رفت و برای چند ثانیه به آسمان خاکستری بیرون نگاه کرد.

بعد برگشت.

ـ باید فرض کنیم که این احتمال وجود داره. به همین دلیل، این مأموریت هنوز در مرحله‌ی ارزیابیه. ما قرار نیست تو رو بدون پشتیبانی وارد موقعیتی کنیم که نتونی ازش خارج بشی.

نگاهم را از او نگرفتم.

اما اگر وارد بشم، احتمالاً نمی‌تونم هر لحظه که بخوام همه‌چیز رو رها کنم و برگردم.

ـ درست است. مأموریت‌های نفوذی پیچیدگی‌های خاص خودشون رو دارن. اما امنیت تو از هر مدرکی مهم‌تره. اگر شرایط از محدوده‌ی قابل‌قبول خارج بشه


بفرمایید این از پارت دو شرط پارت بعد سه لایک و نه کامنت