طلوع دوباره 2
16 شهریور · · P11/last
از پشتِ نقابت عاشقت شدم؛ بیآنکه حتی چهرهات را دیده باشم.
گاهی دل، پیش از چشمها انتخاب میکند.
صدایت، رفتارت و سکوتت، از هر صورتی زیباتر بود.
«عشق، همیشه از دیدن آغاز نمیشود؛ گاهی از حس کردن متولد میشود.»
و من، عاشق دلی شدم که پشت آن نقاب پنهان بود.
نمی دانم چرا دلم خواست پایان بدم به این رمان و غمگین تمام کنم
بفرمایید ادامه و حمایت یادتون نره 🩷